صرف اسم آلمانی Kulturpflanze با جمع و حرف تعریف

صرف اسم Kulturpflanze (محصول زراعی, گیاه زراعی) در حالت مفرد اضافه Kulturpflanze و در حالت جمع فاعلی Kulturpflanzen است. اسم Kulturpflanze با پسوندهای صرفی -/n به صورت ضعیف صرف می‌شود. جنس دستوری Kulturpflanze مؤنث است و حرف تعریف آن "die" می‌باشد. در اینجا نه تنها می‌توانید Kulturpflanze را صرف کنید، بلکه تمام اسامی آلمانی را نیز. این اسم بخشی از واژگان گواهینامه آلمانی یا سطح C2 است. نظرات

C2 · اسم · مونث · منظم · -، -en-

die Kulturpflanze

Kulturpflanze · Kulturpflanzen

پایانه‌ها -/n   حالت جمع داتیو بدون افزودن 'n'   کوتاه شدن پایانه‌های جمع به 'n'  

انگلیسی crop, cultivated plant, crop plant, ornamental plant

/ˈkʊltɐpflant͡sə/ · /ˈkʊltɐpflant͡sə/ · /ˈkʊltɐpflant͡sən/

[Pflanzen] eine Pflanze, die durch menschlichen Eingriff zielgerichtet als Nutz- oder Zierpflanze gezüchtet und angebaut wird

» Linsen sind sehr alte Kulturpflanzen . انگلیسی Lentils are very old cultivated plants.

صرف Kulturpflanze در مفرد و جمع در همه حالت‌ها

مفرد

فاعل dieKulturpflanze
مضاف‌الیه derKulturpflanze
داتیو derKulturpflanze
مفعولی dieKulturpflanze

جمع

فاعل dieKulturpflanzen
مضاف‌الیه derKulturpflanzen
داتیو denKulturpflanzen
مفعولی dieKulturpflanzen

معانی  PDF

مثال‌ها

جملات نمونه برای Kulturpflanze


  • Linsen sind sehr alte Kulturpflanzen . 
    انگلیسی Lentils are very old cultivated plants.
  • Hanf ist eine der ältesten Kulturpflanzen der Welt. 
    انگلیسی Hemp is one of the oldest cultivated plants in the world.
  • Viele Rosengewächse werden als Obst liefernde Kulturpflanzen genutzt. 
    انگلیسی Many rose family plants are used as fruit-bearing crops.

مثال‌ها

ترجمه‌ها

ترجمه‌های Kulturpflanze آلمانی


آلمانی Kulturpflanze
انگلیسی crop, cultivated plant, crop plant, ornamental plant
روسی культурное растение, культу́рное расте́ние
اسپانیایی planta cultivada, cultivo, planta de cultivo
فرانسوی plante cultivée
ترکی kültür bitkisi, tarımsal bitki
پرتغالی planta cultivada, planta de cultivo
ایتالیایی pianta coltivata, coltivazione
رومانی cultură, plantă cultivată
مجاری kultúrnövény
لهستانی roślina uprawna, roślina użytkowa
یونانی ήμερο φυτό, καλλιεργούμενο φυτό
هلندی cultuurplant
چکی kultivovaná rostlina, užitková rostlina
سوئدی kulturväxt
دانمارکی kulturplante
ژاپنی 栽培植物
کاتالان planta cultivada, planta ornamental
فنلاندی kulttuurikasvi, vijelykasvi, vijelyskasvi, viljelykasvi
نروژی kulturplante
باسکی kultur landare
صربی kultura biljka
مقدونی културна растенија
اسلوونیایی kultura rastlina
اسلواکی kultúrna rastlina
بوسنیایی kultura biljka
کرواتی kultura biljka, uzgojna biljka
اوکراینی культурна рослина
بلغاری културно растение
بلاروسی культурная расліна
اندونزیایی tanaman budidaya
ویتنامی cây trồng
ازبکی yetishtirilgan o'simlik
هندی खेती योग्य पौधा
چینی 栽培植物
تایلندی พืชที่ปลูก
کره‌ای 재배 식물
آذربایجانی əkilmiş bitki
گرجی კულტივირებული მცენარე
بنگالی চাষযোগ্য উদ্ভিদ
آلبانیایی bimë kultivuar
مراتی लागवड केलेली वनस्पती
نپالی पालनपोषण गरिएको बिरुवा
لتونیایی kultivēta augs
تامیلی வளர்க்கப்பட்ட தாவரம்
استونیایی kultiveeritud taim
ارمنی մշակված բույս
کردی çandî bitkî
عبریצמח תרבותי
عربینبات زراعي
فارسیمحصول زراعی، گیاه زراعی
اردوزرعی پودا، کاشت شدہ پودا

Kulturpflanze in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های Kulturpflanze

  • [Pflanzen] eine Pflanze, die durch menschlichen Eingriff zielgerichtet als Nutz- oder Zierpflanze gezüchtet und angebaut wird

Kulturpflanze in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

فرهنگ‌ها

همه فرهنگ‌های لغت ترجمه


اول آلمانی
اولین ترجمه
آلمانی - انگلیسی
آلمانی - روسی
آلمانی - اسپانیایی
آلمانی - فرانسوی
آلمانی - ترکی
آلمانی - پرتغالی
آلمانی - ایتالیایی
آلمانی - رومانی
آلمانی - مجاری
آلمانی - لهستانی
آلمانی - یونانی
آلمانی - هلندی
آلمانی - چکی
آلمانی - سوئدی
آلمانی - دانمارکی
آلمانی - ژاپنی
آلمانی - کاتالان
آلمانی - فنلاندی
آلمانی - عبری
آلمانی - نروژی
آلمانی - باسکی
آلمانی - صربی
آلمانی - مقدونی
آلمانی - اسلوونیایی
آلمانی - اسلواکی
آلمانی - بوسنیایی
آلمانی - کرواتی
آلمانی - اوکراینی
آلمانی - بلغاری
آلمانی - بلاروسی
آلمانی - عربی
آلمانی - فارسی
آلمانی - اردو
آلمانی - اندونزیایی
آلمانی - ویتنامی
آلمانی - ازبکی
آلمانی - هندی
آلمانی - چینی
آلمانی - تایلندی
آلمانی - کره‌ای
آلمانی - آذربایجانی
آلمانی - گرجی
آلمانی - بنگالی
آلمانی - آلبانیایی
آلمانی - مراتی
آلمانی - نپالی
آلمانی - تلگو
آلمانی - لتونیایی
آلمانی - تامیلی
آلمانی - استونیایی
آلمانی - ارمنی
آلمانی - کردی

صورت‌های صرف Kulturpflanze

خلاصه‌ای از همه حالت‌های صرف اسم Kulturpflanze در تمام حالت‌ها


صرف Kulturpflanze به صورت جدولی با تمام حالت‌ها در مفرد و جمع و در هر چهار حالت: فاعلی (حالت اول)، ملکی (حالت دوم)، مفعولی غیرمستقیم (حالت سوم) و مفعولی مستقیم (حالت چهارم) نمایش داده شده است. این جدول به عنوان راهنمایی برای تکالیف، امتحانات، آموزش زبان آلمانی در مدرسه، یادگیری آلمانی به عنوان زبان خارجی یا دوم و آموزش بزرگسالان مفید است. صرف صحیح کلمه Kulturpflanze برای زبان‌آموزان آلمانی بسیار مهم است. اطلاعات بیشتر را می‌توانید در ویکی‌واژه Kulturpflanze و Kulturpflanze در دودن بیابید.

صرف اسامی Kulturpflanze

مفرد جمع
فاعل die Kulturpflanze die Kulturpflanzen
مضاف‌الیه der Kulturpflanze der Kulturpflanzen
داتیو der Kulturpflanze den Kulturpflanzen
مفعولی die Kulturpflanze die Kulturpflanzen

صرف اسامی Kulturpflanze

  • مفرد: die Kulturpflanze, der Kulturpflanze, der Kulturpflanze, die Kulturpflanze
  • جمع: die Kulturpflanzen, der Kulturpflanzen, den Kulturpflanzen, die Kulturpflanzen

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 324155

* جملات ویکشِنری (de.wiktionary.org) تحت مجوز CC BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0/deed.de) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر مشاهده کنید: 11474, 17417, 262139