صرف و مقایسه صفت آلمانی filzig

صرف صفت filzig (پشمالو, پرزدار) از این اشکال مقایسه filzig,filziger,am filzigsten استفاده می‌کند. پسوندهای مقایسه در حالت تفضیلی و عالی عبارتند از er/sten. صفت filzig هم می‌تواند به صورت وابسته پیش از اسم (با یا بدون حرف تعریف، در انواع صرف قوی، ضعیف و مختلط) و هم به صورت گزاره‌ای همراه با فعل به کار رود.در اینجا نه تنها می‌توانید filzig را صرف و مقایسه کنید، بلکه تمام صفت‌های آلمانی را نیز. نظرات

مثبت
filzig
تفضیلی
filziger
برترین
am filzigsten

صفت · مثبت · منظم · قابل مقایسه

filzig

filzig · filziger · am filzigsten

انگلیسی fuzzy, felted, woolly

/ˈfɪlt͡sɪç/ · /ˈfɪlt͡sɪç/ · /ˈfɪlt͡sɪçɐ/ · /ˈfɪlt͡sɪçstən/

aus wirrem Faserstoff bestehend; die materiellen Werte zurückhaltend; geizig

صرف قوی filzig بدون حرف تعریف یا ضمیر

مذکر

فاعل filziger
مضاف‌الیه filzigen
داتیو filzigem
مفعولی filzigen

مونث

فاعل filzige
مضاف‌الیه filziger
داتیو filziger
مفعولی filzige

خنثی

فاعل filziges
مضاف‌الیه filzigen
داتیو filzigem
مفعولی filziges

جمع

فاعل filzige
مضاف‌الیه filziger
داتیو filzigen
مفعولی filzige

PDF

صرف ضعیف

صرف ضعیف صفت filzig با حرف تعریف معین 'der' یا با ضمایری مانند 'dieser' و 'jener'


مذکر

فاعل derfilzige
مضاف‌الیه desfilzigen
داتیو demfilzigen
مفعولی denfilzigen

مونث

فاعل diefilzige
مضاف‌الیه derfilzigen
داتیو derfilzigen
مفعولی diefilzige

خنثی

فاعل dasfilzige
مضاف‌الیه desfilzigen
داتیو demfilzigen
مفعولی dasfilzige

جمع

فاعل diefilzigen
مضاف‌الیه derfilzigen
داتیو denfilzigen
مفعولی diefilzigen

صرف مختلط

صرف مختلط صفت filzig با حرف تعریف نامعین 'ein' یا با ضمایری مانند 'kein' و 'mein'


مذکر

فاعل einfilziger
مضاف‌الیه einesfilzigen
داتیو einemfilzigen
مفعولی einenfilzigen

مونث

فاعل einefilzige
مضاف‌الیه einerfilzigen
داتیو einerfilzigen
مفعولی einefilzige

خنثی

فاعل einfilziges
مضاف‌الیه einesfilzigen
داتیو einemfilzigen
مفعولی einfilziges

جمع

فاعل keinefilzigen
مضاف‌الیه keinerfilzigen
داتیو keinenfilzigen
مفعولی keinefilzigen

کاربرد گزاره‌ای

استفاده از filzig به عنوان گزاره


مفرد

مذ.eristfilzig
مونثsieistfilzig
خنثیesistfilzig

جمع

siesindfilzig

ترجمه‌ها

ترجمه‌های filzig آلمانی


آلمانی filzig
انگلیسی fuzzy, felted, woolly
روسی пухлая, шершавая
اسپانیایی fibroso, lanoso, reservado, tímido
فرانسوی feutré, en feutre, tassé
ترکی kaba, kıllı, lifli
پرتغالی felpudo, lanoso, material, valores materiais
ایتالیایی feltroso, fibroso
رومانی păros, fibril, fuzzy, făcut din fibre
مجاری filces, visszafogott
لهستانی filcowy, wełniany, z filcu
یونانی μαλλιαρός, τριχωτός, υποτονικός
هلندی viltig, terughoudend, vezelig
چکی materiální hodnoty, plstěný, vlněný
سوئدی fibrig, materialistisk, ullig
دانمارکی filtret, materialistisk
ژاپنی フェルトのような, 控えめな, 毛羽立った, 質素な
کاتالان de pèl, filós, material
فنلاندی huopamainen, karvainen, materiaalisesti vaatimaton
نروژی filtret, materielle verdier
باسکی materialen baloreak atxiki, zuntzizko
صربی materijalne vrednosti, vune
مقدونی влакнест, материјални вредности
اسلوونیایی vlaknat, zadržan
اسلواکی materiálne hodnoty zdržanlivé, vlnený, zamatový
بوسنیایی vune, dlačast
کرواتی dlačast, materijalne vrijednosti suzdržane, vune
اوکراینی волокнистий, з вовни, матеріальні цінності стримані
بلغاری вълнен, филиран
بلاروسی валасаты, матэрыяльныя каштоўнасці стрыманыя, шэршысты
اندونزیایی hemat, kusut, sederhana, seperti kain kempa
ویتنامی dạng nỉ, giản dị, tiết kiệm, xơ rối
ازبکی chigallashgan, kamtar, namatsimon, tejamkor
هندی उलझा हुआ, फेल्ट जैसा, मितव्ययी, संयमी
چینی 朴素, 毡状, 毡质, 节俭
تایلندی คล้ายสักหลาด, ประหยัด, มัธยัสถ์
کره‌ای 검소한, 소박한, 엉킨, 펠트 같은
آذربایجانی dolaşmış, keçə kimi, qənaətcil, təvazökar
گرجی მოკრძალებული, მომჭირნე, ნაბადისებრი
بنگالی জটপাকানো, ফেল্টের মতো, মিতব্যয়ী, সংযমী
آلبانیایی i kursyer, i ngjeshur, i thjeshtë, si fetrë
مراتی किफायतशीर, गुंतलेला, फेल्टसारखा, मितव्ययी
نپالی अल्झिएको, फेल्टजस्तो, मितव्ययी, संयमी
تلگو అల్లుకుపోయిన, ఫెల్ట్ వంటి, మితవ్యయి, విరక్త
لتونیایی filcveidīgs, pieticīgs, taupīgs
تامیلی ஃபெல்ட் போன்ற, சிக்கன, சிக்கிய, துறவான
استونیایی säästlik, tagasihoidlik, vildine, viltjas
ارمنی ասկետիկ, խճճված, խնայող, ֆետրանման
کردی namadî, qenaetmend
عبریצמרי
عربیمخفي، مُتشابك، مُعقد
فارسیپشمالو، پرزدار
اردوبُھدے، چمکدار

filzig in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های filzig

  • aus wirrem Faserstoff bestehend
  • die materiellen Werte zurückhaltend, geizig

filzig in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

فرهنگ‌ها

همه فرهنگ‌های لغت ترجمه


اول آلمانی
اولین ترجمه
آلمانی - انگلیسی
آلمانی - روسی
آلمانی - اسپانیایی
آلمانی - فرانسوی
آلمانی - ترکی
آلمانی - پرتغالی
آلمانی - ایتالیایی
آلمانی - رومانی
آلمانی - مجاری
آلمانی - لهستانی
آلمانی - یونانی
آلمانی - هلندی
آلمانی - چکی
آلمانی - سوئدی
آلمانی - دانمارکی
آلمانی - ژاپنی
آلمانی - کاتالان
آلمانی - فنلاندی
آلمانی - عبری
آلمانی - نروژی
آلمانی - باسکی
آلمانی - صربی
آلمانی - مقدونی
آلمانی - اسلوونیایی
آلمانی - اسلواکی
آلمانی - بوسنیایی
آلمانی - کرواتی
آلمانی - اوکراینی
آلمانی - بلغاری
آلمانی - بلاروسی
آلمانی - عربی
آلمانی - فارسی
آلمانی - اردو
آلمانی - اندونزیایی
آلمانی - ویتنامی
آلمانی - ازبکی
آلمانی - هندی
آلمانی - چینی
آلمانی - تایلندی
آلمانی - کره‌ای
آلمانی - آذربایجانی
آلمانی - گرجی
آلمانی - بنگالی
آلمانی - آلبانیایی
آلمانی - مراتی
آلمانی - نپالی
آلمانی - تلگو
آلمانی - لتونیایی
آلمانی - تامیلی
آلمانی - استونیایی
آلمانی - ارمنی
آلمانی - کردی

صورت‌های صرف و مقایسه‌ای filzig

خلاصه‌ای از همه حالت‌های صرف و مقایسه صفت filzig در تمام جنس‌ها و حالت‌ها


صرف و مقایسه filzig به صورت جدول‌های صرف و مقایسه آنلاین با تمام اشکال قوی، ضعیف و مختلط ارائه می‌شود. این جداول به‌صورت واضح برای مفرد و جمع و در هر چهار حالت (نومیناتیو، گنیتیو، داتیو و آکوزاتیو) نمایش داده می‌شوند. اطلاعات بیشتر را می‌توانید در ویکی‌واژه filzig و filzig در دودن بیابید.

مقایسه و تفضیل صفت‌ها filzig

مثبت filzig
تفضیلی filziger
برترین am filzigsten
  • مثبت: filzig
  • تفضیلی: filziger
  • برترین: am filzigsten

صرف قوی filzig

مذکر مونث خنثی جمع
فاعل filziger filzige filziges filzige
مضاف‌الیه filzigen filziger filzigen filziger
داتیو filzigem filziger filzigem filzigen
مفعولی filzigen filzige filziges filzige
  • مذکر: filziger, filzigen, filzigem, filzigen
  • مونث: filzige, filziger, filziger, filzige
  • خنثی: filziges, filzigen, filzigem, filziges
  • جمع: filzige, filziger, filzigen, filzige

صرف ضعیف filzig

  • مذکر: der filzige, des filzigen, dem filzigen, den filzigen
  • مونث: die filzige, der filzigen, der filzigen, die filzige
  • خنثی: das filzige, des filzigen, dem filzigen, das filzige
  • جمع: die filzigen, der filzigen, den filzigen, die filzigen

صرف مختلط filzig

  • مذکر: ein filziger, eines filzigen, einem filzigen, einen filzigen
  • مونث: eine filzige, einer filzigen, einer filzigen, eine filzige
  • خنثی: ein filziges, eines filzigen, einem filzigen, ein filziges
  • جمع: keine filzigen, keiner filzigen, keinen filzigen, keine filzigen

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 541485, 541485