جملاتی با فعل umhaben 〈مجهول حالتی〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل umhaben. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی umhaben به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل umhaben در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
Meine Oma hat immer eine Schürze
umgehabt
, wenn sie in der Küche war.
My grandma always wore an apron when she was in the kitchen.
جدول افعال قوانین
- چگونه umhaben را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه umhaben را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه umhaben را در امری صرف میکنید؟
- چگونه umhaben را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه umhaben را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه umhaben را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه umhaben را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل umhaben
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل umhaben
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری مجهول حالتی برای فعل umhaben
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای umhaben آلمانی
-
umhaben
bind, wear, wrap
иметь на себе, носить, обвязывать
llevar, tener puesto, usar
enrouler, porter
sarmak, takmak
carregar, envolver, usar
indossare, avere addosso, avere attorno, avere sulle spalle, portare
purta, împrejur
körül, kötve, visel
mieć na sobie, nosić, owijać, zakładać
κρέμω, περιβάλλω, φορώ
band, omhang, sjaal
mít kolem, mít na sobě, nosit, obtočit
ha på sig, bära, omsluta
bære, have om
つける, 巻く, 身に着ける
portar, tenir al voltant
kaulassa, ranteessa, ympärillä
bære, ha på seg
inguratu, lotu
imati oko, nositi, obavijati
обвивка, около
imeti okoli, nositi okoli
mať okolo, nosiť okolo
imati oko, nositi, obavijati
imati oko, nositi, obavijati
накладати, носити, обв'язувати
носене, обвивам
абкручаны, накінуты
memakai
mặc
kiymoq
पहनना
戴
สวมใส่
두르다
geyinmek
ატარება
পোশাক পরা
vesh
घालणे
पहनु
కట్టుకోవు, ధరించు
valkāt
அணிதல், கட்டிக்கொள்
kanda
կրել
lixistin
עטוף، קשור
مربوط، ملفوف
دور، محیط
بندھی ہوئی، لپٹا ہوا
umhaben in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای umhaben- [Kleidung] um den Körper gelegt haben, um den Hals gebunden haben, um das Handgelenk tragen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل