جملاتی با فعل umhaben ⟨مجهول حالتی⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل umhaben. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی umhaben به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل umhaben در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل umhaben

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل umhaben

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول حالتی برای فعل umhaben

ترجمه‌ها

ترجمه‌های umhaben آلمانی


آلمانی umhaben
انگلیسی bind, wear, wrap
روسی иметь на себе, носить, обвязывать
اسپانیایی llevar, tener puesto, usar
فرانسوی enrouler, porter
ترکی sarmak, takmak
پرتغالی carregar, envolver, usar
ایتالیایی indossare, avere addosso, avere attorno, avere sulle spalle, portare
رومانی purta, împrejur
مجاری körül, kötve, visel
لهستانی mieć na sobie, nosić, owijać, zakładać
یونانی κρέμω, περιβάλλω, φορώ
هلندی band, omhang, sjaal
چکی mít kolem, mít na sobě, nosit, obtočit
سوئدی ha på sig, bära, omsluta
دانمارکی bære, have om
ژاپنی つける, 巻く, 身に着ける
کاتالان portar, tenir al voltant
فنلاندی kaulassa, ranteessa, ympärillä
نروژی bære, ha på seg
باسکی inguratu, lotu
صربی imati oko, nositi, obavijati
مقدونی обвивка, около
اسلوونیایی imeti okoli, nositi okoli
اسلواکی mať okolo, nosiť okolo
بوسنیایی imati oko, nositi, obavijati
کرواتی imati oko, nositi, obavijati
اوکراینی накладати, носити, обв'язувати
بلغاری носене, обвивам
بلاروسی абкручаны, накінуты
اندونزیایی memakai
ویتنامی mặc
ازبکی kiymoq
هندی पहनना
چینی 
تایلندی สวมใส่
کره‌ای 두르다
آذربایجانی geyinmek
گرجی ატარება
بنگالی পোশাক পরা
آلبانیایی vesh
مراتی घालणे
نپالی पहनु
تلگو కట్టుకోవు, ధరించు
لتونیایی valkāt
تامیلی அணிதல், கட்டிக்கொள்
استونیایی kanda
ارمنی կրել
کردی lixistin
عبریעטוף، קשור
عربیمربوط، ملفوف
فارسیدور، محیط
اردوبندھی ہوئی، لپٹا ہوا

umhaben in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های umhaben

  • [Kleidung] um den Körper gelegt haben, um den Hals gebunden haben, um das Handgelenk tragen

umhaben in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 976669

* جملات ویکشِنری (de.wiktionary.org) تحت مجوز CC BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0/deed.de) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر مشاهده کنید: 976669