جملاتی با فعل herrennen ⟨مجهول حالتی⟩ ⟨جمله وابسته⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل herrennen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی herrennen به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل herrennen در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل herrennen


  • Der Hund rannte hinter dem Kaninchen her . 
    انگلیسی The dog ran after the rabbit.
  • Während sie hinter dem einen Streich spielenden Jungen herrannte , verlor sie einen Schuh. 
    انگلیسی While she was running after the naughty boy, one of her shoes came off.

 جدول افعال

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل herrennen

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول حالتی برای فعل herrennen

ترجمه‌ها

ترجمه‌های herrennen آلمانی


آلمانی herrennen
انگلیسی chase after, run after, run up to
روسی бежать к докладчику
اسپانیایی correr hacia el orador
فرانسوی courir vers l'orateur
ترکی konuşmacıya doğru koşmak
پرتغالی correr até o falante
ایتالیایی correre verso il parlante
رومانی alerga spre vorbitor
مجاری beszélő felé rohan
لهستانی biec do mówcy
یونانی τρέχει προς τον ομιλητή
هلندی naar de spreker rennen
چکی běžet ke mluvčímu
سوئدی springa mot talaren
دانمارکی løbe hen til taleren
ژاپنی 話者に駆け寄る
کاتالان correr cap al parlant
فنلاندی juosta puhujan luo
نروژی løpe mot taleren
باسکی mintzari korrika joan
صربی trčati prema govorniku
مقدونی трчати кон говорникот
اسلوونیایی teči proti govorniku
اسلواکی bežať k hovorcovi
بوسنیایی trčati prema govorniku
کرواتی trčati prema govorniku
اوکراینی бігти назустріч спікеру
بلغاری тичам към говорителя
بلاروسی бегчы да прамоўца
اندونزیایی berlari menuju pembicara
ویتنامی chạy tới người nói
ازبکی gaplashayotgan kishi tomon yugurmoq
هندی वक्ता की ओर तेज़ी से दौड़ना
چینی 冲向说话者
تایلندی วิ่งไปหาผู้กล่าว
کره‌ای 연설자에게 달려가다
آذربایجانی spikerə tərəf qaçmaq
گرجی საუბრობელკენ სირბილი
بنگالی বক্তারের দিকে দৌড়া
آلبانیایی vrapoj drejt folësit
مراتی वक्त्याकडे पळणे
تلگو వక్తి వైపే వేగంగా పరుగెత్తడం
لتونیایی skrēt pretī runātājam
تامیلی பேசுபவரை விரைவாக ஓடுதல்
استونیایی jooksema kõneleja poole
ارمنی խոսացողի կողմը արագ վազել
عبریלרוץ לעבר הדובר
عربیيجري نحو المتحدث
فارسیبه سوی گوینده دویدن
اردومقرر کی طرف دوڑنا

herrennen in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های herrennen

  • schnell in Richtung des Sprechers rennen

herrennen in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* جملات Tatoeba (tatoeba.org) تحت مجوز CC BY 2.0 FR (creativecommons.org/licenses/by/2.0/fr/) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق این لینک‌ها پیدا کنید: 361351, 543723, 7633060