جملاتی با فعل einstrahlen ⟨مجهول حالتی⟩ ⟨جمله پرسشی⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل einstrahlen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی einstrahlen به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل einstrahlen در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل einstrahlen

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل einstrahlen

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول حالتی برای فعل einstrahlen

ترجمه‌ها

ترجمه‌های einstrahlen آلمانی


آلمانی einstrahlen
انگلیسی beam, irradiate, radiate, shine, shine in
روسی освещать, проникать
اسپانیایی emitir luz, irradiar
فرانسوی irradier, rayonner, émettre
ترکی ışık göndermek, ışınlamak
پرتغالی iluminar, radiar
ایتالیایی irradiare, emissione di luce
رومانی emite lumina
مجاری besugárni, besugárzás
لهستانی promieniować, wysyłać światło
یونانی ακτινοβολώ, εκπέμπω
هلندی instralen, stralen
چکی vysílat paprsky, vysílat světlo
سوئدی stråla, sända ljus
دانمارکی stråle ind
ژاپنی 光を送る, 照射する
کاتالان il·luminar, projectar
فنلاندی säteillä, valaista
نروژی lyse, stråle
باسکی argia igortzea
صربی osvetliti, zračiti
مقدونی зрачење
اسلوونیایی osvetliti, sevanje
اسلواکی osvetliť, vyžarovať
بوسنیایی osvijetliti, zračiti
کرواتی zračiti
اوکراینی випромінювати, світло
بلغاری излъчване, осветяване
بلاروسی асвятляць, праменьваць
اندونزیایی menerangi ruangan
ویتنامی chiếu sáng căn phòng
ازبکی Xonaga nur yonaltirish
هندی कमरे को रोशन करना
چینی 把光投射进房间
تایلندی ส่องแสงเข้าห้อง
کره‌ای 방에 빛을 비추다
آذربایجانی otağa işıq saçmaq
گرجی ოთახი ანათებს
بنگالی ঘরে আলো ছড়ানো
آلبانیایی ndriçoj dhomën
مراتی गृहात प्रकाश पाडणे
نپالی कमरेमा प्रकाश फैलाउनु
تلگو గదిని వెలిగించడం
لتونیایی spīdēt telpā
تامیلی அறையில் வெளிச்சம் பரப்புவது
استونیایی ruumi valgustama
ارمنی սենյակը լուսավորել
کردی ote ronahi danin
عبریהקרנה
عربیإشعاع
فارسیتابش
اردوروشنی ڈالنا، کرنیں بھیجنا

einstrahlen in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های einstrahlen

  • Licht oder Strahlen in einen Raum senden
  • [Wissenschaft, Kultur, …]

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود