جملاتی با فعل baldowern ⟨مجهول حالتی⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل baldowern. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی baldowern به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل baldowern در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل baldowern

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل baldowern

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول حالتی برای فعل baldowern

ترجمه‌ها

ترجمه‌های baldowern آلمانی


آلمانی baldowern
انگلیسی check out, scout out, gather information discreetly, snoop
روسی незаметно собирать информацию
اسپانیایی espiar, investigar
فرانسوی espionner, rassembler des informations
ترکی gizlice bilgi toplamak
پرتغالی coletar informações, investigar
ایتالیایی informazioni raccolte furtivamente
رومانی observa, spiona
مجاری információgyűjtés
لهستانی zbierać informacje
یونانی συλλογή πληροφοριών
هلندی informeel verzamelen
چکی shromáždit informace
سوئدی smyga, spionera
دانمارکی aflytte, spionere
ژاپنی 情報収集
کاتالان recollir informació discretament
فنلاندی tiedonkeruu
نروژی informasjonsinnhenting
باسکی informazioa bildu
صربی prikupljati informacije
مقدونی потпишување информации
اسلوونیایی neopazno zbiranje informacij
اسلواکی nenápadne zbierať informácie
بوسنیایی prikupiti informacije
کرواتی prikupljati informacije
اوکراینی вивідувати, вишукувати
بلغاری потайно събиране на информация
بلاروسی збіраць інфармацыю
اندونزیایی memata-matai, mengintai
ویتنامی do thám, thăm dò
ازبکی josuslik qilmoq, razvedka qilmoq
هندی जासूसी करना, टोह लेना
چینی 刺探, 打探
تایلندی สอดแนม, แอบสืบ
کره‌ای 염탐하다, 정탐하다
آذربایجانی casusluq etmək, kəşfiyyat aparmaq
گرجی დაზვერვა, შპიონობა
بنگالی গোপনে খোঁজখবর নেওয়া, গোয়েন্দাগিরি করা
آلبانیایی përgjoj, spiunoj
مراتی टोह घेणे, हेरगिरी करणे
نپالی जासुसी गर्नु, टोह लगाउनु
تلگو గూఢచర్యం చేయడం, రహస్యంగా విచారించడం
لتونیایی izlūkot, izspiegot
تامیلی உளவு செய், உளவு பார்க்க
استونیایی luurama, peilima
ارمنی լրտեսել, հետախուզել
کردی casusî kirin
عبریלְאַסּוֹף מידע
عربیجمع المعلومات بشكل غير ملحوظ
فارسیجمع آوری اطلاعات به طور نامحسوس
اردوخفیہ معلومات جمع کرنا

baldowern in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های baldowern

  • möglichst unauffällig Informationen sammeln, ausbaldowern, auskundschaften

baldowern in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 457829