جملاتی با فعل baldowern 〈مجهول حالتی〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل baldowern. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی baldowern به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل baldowern در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه baldowern را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه baldowern را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه baldowern را در امری صرف میکنید؟
- چگونه baldowern را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه baldowern را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه baldowern را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه baldowern را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل baldowern
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل baldowern
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری مجهول حالتی برای فعل baldowern
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای baldowern آلمانی
-
baldowern
check out, scout out, gather information discreetly, snoop
незаметно собирать информацию
espiar, investigar
espionner, rassembler des informations
gizlice bilgi toplamak
coletar informações, investigar
informazioni raccolte furtivamente
observa, spiona
információgyűjtés
zbierać informacje
συλλογή πληροφοριών
informeel verzamelen
shromáždit informace
smyga, spionera
aflytte, spionere
情報収集
recollir informació discretament
tiedonkeruu
informasjonsinnhenting
informazioa bildu
prikupljati informacije
потпишување информации
neopazno zbiranje informacij
nenápadne zbierať informácie
prikupiti informacije
prikupljati informacije
вивідувати, вишукувати
потайно събиране на информация
збіраць інфармацыю
memata-matai, mengintai
do thám, thăm dò
josuslik qilmoq, razvedka qilmoq
जासूसी करना, टोह लेना
刺探, 打探
สอดแนม, แอบสืบ
염탐하다, 정탐하다
casusluq etmək, kəşfiyyat aparmaq
დაზვერვა, შპიონობა
গোপনে খোঁজখবর নেওয়া, গোয়েন্দাগিরি করা
përgjoj, spiunoj
टोह घेणे, हेरगिरी करणे
जासुसी गर्नु, टोह लगाउनु
గూఢచర్యం చేయడం, రహస్యంగా విచారించడం
izlūkot, izspiegot
உளவு செய், உளவு பார்க்க
luurama, peilima
լրտեսել, հետախուզել
casusî kirin
לְאַסּוֹף מידע
جمع المعلومات بشكل غير ملحوظ
جمع آوری اطلاعات به طور نامحسوس
خفیہ معلومات جمع کرنا
baldowern in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای baldowern- möglichst unauffällig Informationen sammeln, ausbaldowern, auskundschaften
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل