جملاتی با فعل zerstieben

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل zerstieben. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی zerstieben به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل zerstieben در دسترس هستند.

نامنظم
zerstieben
منظم
zerstieben

ترجمه‌ها

ترجمه‌های zerstieben آلمانی


آلمانی zerstieben
انگلیسی scatter, disperse
روسی разлетаться, разбегаться, разлетаться в прах, распадаться
اسپانیایی desintegrarse, desprenderse, desvanecerse, disiparse, dispersarse
فرانسوی se disperser, se désagréger
ترکی dağılmak, dağıtmak, parçalanmak, savrulmak
پرتغالی desintegrar, dispersar-se, dissipar, espalhar-se
ایتالیایی disperdersi, sparpagliarsi, dispersarsi, frantumarsi, polverizzarsi, svanire
رومانی dispersa, împrăștia
مجاری szétfoszlik, szétszéled, szétszóródik
لهستانی rozpraszać się, rozpadać się, rozpierzchać się, rozpierzchnąć się, rozpływać się
یونانی διασκορπίζομαι, διαλύομαι
هلندی verstuiven, uit elkaar rennen
چکی rozpadnout se, rozprchnout se, rozptýlit se
سوئدی sprida
دانمارکی fare fra hinanden, fordufte, splittes, spredes
ژاپنی 散る, 飛び散る
کاتالان desfer-se, dispersar, dissoldre's, escampar
فنلاندی hajota, pirstaloitua, pirstoutua
نروژی oppløses, sprede seg, spredning, spres
باسکی banatu, haizatu, zabaldu, zatikatu
صربی raspasti se, raspršiti se
مقدونی распрснува
اسلوونیایی razbežati se, razpasti se, razpršiti se
اسلواکی rozptýliť sa, rozpadnúť sa
بوسنیایی raspršiti se
کرواتی raspršiti se, raspršivanje
اوکراینی розлітатися, розпадатися, розсипатися
بلغاری разпадане, разпилявам се, разпиляване, разпръсквам се
بلاروسی разбівацца, разлятацца
اندونزیایی berserak, sebar
ویتنامی phân tán, tan thành bụi
ازبکی tarqalmoq, tarqatmoq
هندی बिखरना
چینی 四散, 散开
تایلندی กระจาย
کره‌ای 흩어지다
آذربایجانی dağılmaq, parçalanmaq
گرجی გავრცელება
بنگالی ছড়ানো, ছিটকে পড়া
آلبانیایی shpërndaj
مراتی बिखरना, विखरणे
نپالی छरनु, बिखर्नु
تلگو పగడం, విసరటం
لتونیایی izklīst
تامیلی சிதறுவது
استونیایی hajuma
ارمنی հեռանալ, փշրել
کردی berdeştin, parçalanmak
عبریלהתפזר
عربیتبعثر، تشتت، تفتت
فارسیمتفرق شدن، متلاشی شدن، پاشیدن، پراکنده شدن
اردوبکھرنا، ٹکڑے ٹکڑے ہونا

zerstieben in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های zerstieben

  • sich in kleine Stücke auflösen und davonfliegen, auseinander eilen

zerstieben in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 157367