جملاتی با فعل fortstoßen 〈مجهول فرایندی〉 〈جمله وابسته〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل fortstoßen. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی fortstoßen به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل fortstoßen در دسترس هستند.
زمان حال
-
Er will sie unterhaken, aber sie
stößt
seinen Armfort
.
He wants to take her under his arm, but she pushes his arm away.
گذشته ناقص
-
Als du ihn
fortstießt
, begriff Janosch, dass du nichts für ihn übrig hattest.
When you pushed him away, Janosch realized that you had nothing for him.
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه fortstoßen را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه fortstoßen را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه fortstoßen را در امری صرف میکنید؟
- چگونه fortstoßen را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه fortstoßen را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه fortstoßen را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه fortstoßen را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری مجهول فرایندی برای فعل fortstoßen
-
Er will sie unterhaken, aber sie
stößt
seinen Armfort
.
He wants to take her under his arm, but she pushes his arm away.
-
Als du ihn
fortstießt
, begriff Janosch, dass du nichts für ihn übrig hattest.
When you pushed him away, Janosch realized that you had nothing for him.
جدول افعال
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی مجهول فرایندی برای فعل fortstoßen
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری مجهول فرایندی برای فعل fortstoßen
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای fortstoßen آلمانی
-
fortstoßen
push away, shove off
выбросить, сбросить
empujar, expulsar
chasser, expulser
itmek, sürmek
afastar, empurrar
spingere via, allontanare
împinge, îndepărta
elmozdítani, lökni
odrzucić, popchnąć
απομάκρυνση
stoten, wegduwen
odstrčit, vystrčit
stöta bort
skubbe væk, støde væk
押し出す, 突き飛ばす
desplaçar, empènyer
poistaa, työntää pois
støte bort
bultzatu, kanpora bultzatu
odgurnuti, otjerati
одблокување, отстранување
odriniti
odstrčiť, odtlačiť
odgurnuti
odgurnuti, otjerati
виштовхувати
изтласквам, отстранявам
адштурхнуць, выцясніць
mengusir
đuổi
haydab chiqarish
धकेलना
驱逐
ขับออก
쫓아내다
qovmaq
გადაჩოჩება, გადაწევა
ধাক্কা দিয়ে বের করা
përjashtoj
बाहेर काढणे
धकेल्नु
తోసివేయు
izdzīt
தள்ளிவிடு
välja ajama
հեռացնել
kovandin
להדוף، להסיר
دفع، طرد
دفع کردن
دور کرنا، دھکیلنا
fortstoßen in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای fortstoßen- jemanden von einer Stelle oder einem Ort durch Stoßen entfernen, wegstoßen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل