جملاتی با فعل fortstoßen ⟨مجهول فرایندی⟩ ⟨جمله وابسته⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل fortstoßen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی fortstoßen به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل fortstoßen در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول فرایندی برای فعل fortstoßen


  • Er will sie unterhaken, aber sie stößt seinen Arm fort . 
    انگلیسی He wants to take her under his arm, but she pushes his arm away.
  • Als du ihn fortstießt , begriff Janosch, dass du nichts für ihn übrig hattest. 
    انگلیسی When you pushed him away, Janosch realized that you had nothing for him.

 جدول افعال

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول فرایندی برای فعل fortstoßen

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول فرایندی برای فعل fortstoßen

ترجمه‌ها

ترجمه‌های fortstoßen آلمانی


آلمانی fortstoßen
انگلیسی push away, shove off
روسی выбросить, сбросить
اسپانیایی empujar, expulsar
فرانسوی chasser, expulser
ترکی itmek, sürmek
پرتغالی afastar, empurrar
ایتالیایی spingere via, allontanare
رومانی împinge, îndepărta
مجاری elmozdítani, lökni
لهستانی odrzucić, popchnąć
یونانی απομάκρυνση
هلندی stoten, wegduwen
چکی odstrčit, vystrčit
سوئدی stöta bort
دانمارکی skubbe væk, støde væk
ژاپنی 押し出す, 突き飛ばす
کاتالان desplaçar, empènyer
فنلاندی poistaa, työntää pois
نروژی støte bort
باسکی bultzatu, kanpora bultzatu
صربی odgurnuti, otjerati
مقدونی одблокување, отстранување
اسلوونیایی odriniti
اسلواکی odstrčiť, odtlačiť
بوسنیایی odgurnuti
کرواتی odgurnuti, otjerati
اوکراینی виштовхувати
بلغاری изтласквам, отстранявам
بلاروسی адштурхнуць, выцясніць
اندونزیایی mengusir
ویتنامی đuổi
ازبکی haydab chiqarish
هندی धकेलना
چینی 驱逐
تایلندی ขับออก
کره‌ای 쫓아내다
آذربایجانی qovmaq
گرجی გადაჩოჩება, გადაწევა
بنگالی ধাক্কা দিয়ে বের করা
آلبانیایی përjashtoj
مراتی बाहेर काढणे
نپالی धकेल्नु
تلگو తోసివేయు
لتونیایی izdzīt
تامیلی தள்ளிவிடு
استونیایی välja ajama
ارمنی հեռացնել
کردی kovandin
عبریלהדוף، להסיר
عربیدفع، طرد
فارسیدفع کردن
اردودور کرنا، دھکیلنا

fortstoßen in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های fortstoßen

  • jemanden von einer Stelle oder einem Ort durch Stoßen entfernen, wegstoßen

fortstoßen in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 147059

* جملات ویکشِنری (de.wiktionary.org) تحت مجوز CC BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0/deed.de) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر مشاهده کنید: 903752, 147059