جملاتی با فعل dabeistehen (hat) ⟨مجهول فرایندی⟩ ⟨جمله وابسته⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل dabeistehen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی dabeistehen (hat) به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل dabeistehen در دسترس هستند.

haben
dabei·gestanden werden
sein
dabei·gestanden werden

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول فرایندی برای فعل dabeistehen (hat)

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول فرایندی برای فعل dabeistehen (hat)

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول فرایندی برای فعل dabeistehen (hat)

ترجمه‌ها

ترجمه‌های dabeistehen (hat) آلمانی


آلمانی dabeistehen (hat)
انگلیسی be present, observe, standby
روسی присутствовать, наблюдать
اسپانیایی estar presente, observar
فرانسوی observer, présent
ترکی gözlemlemek, hazır bulunmak
پرتغالی assistir, estar presente
ایتالیایی assistere, essere presente, osservare
رومانی asista, fi prezent
مجاری figyelni, jelen lenni
لهستانی być obecnym, obserwować
یونانی παρακολουθώ, παρών, στέκομαι δίπλα
هلندی aanwezig zijn, toekijken
چکی být přítomen, stát přítomně
سوئدی beobachtend, närvarande
دانمارکی tilstede
ژاپنی 立っている, 見守る
کاتالان assistir, estar present
فنلاندی oleminen läsnä, seisominen läsnä
نروژی tilstede
باسکی presentzia, zaunka
صربی biti prisutan, posmatrati
مقدونی бити присутен, набљудува
اسلوونیایی biti prisoten, opazovati
اسلواکی prítomný, sledovať
بوسنیایی biti prisutan, posmatrati
کرواتی biti prisutan, promatrati
اوکراینی присутній, спостерігати
بلغاری наблюдаващ, присъствуващ
بلاروسی быць на месцы, набываць
اندونزیایی berdiri sambil mengamati
ویتنامی đứng cạnh và quan sát
ازبکی yonida turib kuzatmoq
هندی खड़ा रहकर देखना
چینی 站在旁边观看
تایلندی ยืนอยู่ข้างๆ และเฝ้าดู
کره‌ای 곁에 서서 지켜보다
آذربایجانی yanında dayanıb izləmək
گرجی გვერდით დგომა და დაკვირვება
بنگالی পাশে দাঁড়িয়ে দেখা
آلبانیایی qëndroj pranë dhe vëzhgoj
مراتی जवळ उभे राहून पाहणे
نپالی छेउमा उभिएर हेर्ने
لتونیایی stāvēt blakus un vērot
تامیلی பக்கத்தில் நின்று பார்க்கும்
استونیایی kõrval seistes vaatama
ارمنی կողքին կանգնել և դիտել
کردی li wir dimîne û temaşe dike
عبریנוכח
عربیمراقبة
فارسیحضور داشتن، ناظر بودن
اردوموجود ہونا، نگہبانی کرنا

dabeistehen (hat) in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های dabeistehen (hat)

  • stehend zugegen sein und beobachten, Maulaffen feilhalten, (untätig) herumstehen, untätig zusehen

dabeistehen (hat) in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

⁹ جنوب آلمان

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: dabeistehen