جملاتی با فعل auskoppeln ⟨مجهول فرایندی⟩ ⟨جمله وابسته⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل auskoppeln. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی auskoppeln به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل auskoppeln در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول فرایندی برای فعل auskoppeln

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول فرایندی برای فعل auskoppeln

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول فرایندی برای فعل auskoppeln

ترجمه‌ها

ترجمه‌های auskoppeln آلمانی


آلمانی auskoppeln
انگلیسی decouple, disconnect, extract
روسی выделять, отделять
اسپانیایی desacoplar, desenganchar, separar
فرانسوی déclencher, découpler, détacher, extraire
ترکی ayırmak, koparmak
پرتغالی desvincular, separar
ایتالیایی disaccoppiare, estrarre, sciogliere, sganciare, slegare
رومانی deconecta, separa
مجاری kiválasztás, kiválás
لهستانی wydzielić, wyodrębnić
یونانی αποσύνδεση, αποσύνδεση από
هلندی loskoppelen, ontkoppelen
چکی odpojit, vytáhnout
سوئدی avskilja, separera
دانمارکی udskille
ژاپنی 分離する, 切り離す
کاتالان desvincular
فنلاندی erottaa, irrottaa
نروژی skille ut, utkopling
باسکی askatzea, deslotzea
صربی izdvojiti
مقدونی изолирање, одвојување
اسلوونیایی izločiti
اسلواکی odpojiť
بوسنیایی izdvojiti
کرواتی izdvojiti
اوکراینی вивільнити, відокремити
بلغاری извличам, отделям
بلاروسی аддзяліць
اندونزیایی memisahkan dari konteks
ویتنامی tách khỏi ngữ cảnh
ازبکی kontekstdan ajratish
هندی संदर्भ से अलग करना
چینی 从语境中剥离
تایلندی แยกจากบริบท
کره‌ای 맥락에서 분리하다
آذربایجانی kontekstdən ayırmaq
گرجی კონტექსტიდან გამიჯნვა
بنگالی প্রসঙ্গ থেকে আলাদা করা
آلبانیایی shkëput nga konteksti
مراتی संदर्भातून वेगळे करणे
نپالی संदर्भबाट अलग पार्नु
تلگو సందర్భం నుంచి విడదీయడం
لتونیایی atraut no konteksta
تامیلی சூழலிலிருந்து பிரிக்க
استونیایی kontekstist eraldama
ارمنی համատեքստից առանձնացնել
کردی konteksta derxistin
عبریלפרק، לשחרר
عربیفصل
فارسیجدا کردن
اردوعلیحدہ کرنا، نکالنا

auskoppeln in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های auskoppeln

  • herauslösen aus einem Zusammenhang
  • verflachen, ausarten, entkoppeln, herabsinken

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: auskoppeln