جملاتی با فعل scharfmachen
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل scharfmachen. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی scharfmachen به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل scharfmachen در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه scharfmachen را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه scharfmachen را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه scharfmachen را در امری صرف میکنید؟
- چگونه scharfmachen را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه scharfmachen را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه scharfmachen را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه scharfmachen را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل scharfmachen
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل scharfmachen
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل scharfmachen
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای scharfmachen آلمانی
-
scharfmachen
agitate, incite, train
настраивать, натравливать, подстрекать
adiestrar, agitar, azuzar, excitar, incitar, instigar
aiguiser, inciter
kışkırtmak, saldırmaya hazırlamak
afiar, agitar, incitar
addestrare, aizzare, incitare, sobillare
antrena, incita, provoca
agresszívvá tesz, felbőszít
podburzać, szczuć, podburzyć, podniecać, podniecić, podżegać, poszczuć
επίθεση, παρακίνηση, υποκινώ
aanvallen, opjutten
podněcovat, vyburcovat, vycvičit
angripa, hetsa upp, upphetsa
hundeopdragelse, opfordre, ophidse
攻撃させる, 煽動する
incitar, provocar
hyökkäykseen kouluttaa, yllyttää
angripe, oppildne
eraso prestatu, sutsu egin
napasti, uzbuditi
напад, подбивам
napasti, spodbuditi
naučiť útoku, podnecovať, vyprovokovať
napasti, uzburkati
napasti, uzburkati
наганяти, підбурювати
наставлявам, подстрекавам
настраіць, раздражніць
menghasut, mengompori
kích động, xúi giục
qoʻzgʻatmoq
उकसाना, भड़काना
唆使, 煽动
ยุ, ยุยง
부추기다, 사주하다
qısqırtmaq, təhrik etmək
აქეზება, წამქეზება
উসকানো, লেলিয়ে দেওয়া
nxis, provokoj
उचकावणे, भडकवणे
उक्साउनु, भड्काउनु
ఉసిగొల్పు, ప్రేరేపించు
kurināt, uzrīdīt
உசுப்பேற்று, தூண்டு
ässitama, õhutama
դրդել, հրահրել
hejandîn
להכשיר، להסית
تأجيج، تحريض
تحریک کردن، حمله کردن
بھڑکانا، حملے کے لیے تیار کرنا
scharfmachen in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای scharfmachen- [Militär] jemanden aufhetzen, einen Hund zum Angriff abrichten, scharfstellen, aufgeilen, scharfschalten, anturnen, scharf schalten
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل