جملاتی با فعل reinkommen

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل reinkommen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی reinkommen به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل reinkommen در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل reinkommen


  • Tom kam rein . 
    انگلیسی Tom came in.
  • Kommen Sie wieder rein . 
    انگلیسی Come back in.
  • Warum kommst du nicht rein ? 
    انگلیسی Why don't you come in?
  • Wenn er reinkommt , gib ihm dieses Buch. 
    انگلیسی When he comes in, give him this book.

 جدول افعال

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل reinkommen

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل reinkommen

ترجمه‌ها

ترجمه‌های reinkommen آلمانی


آلمانی reinkommen
انگلیسی get in, enter, come in
روسی войти, входить
اسپانیایی entrar, ingresar, entrar en
فرانسوی entrer, rentrer, accéder, réussir à rentrer
ترکی girmek, içeri girmek
پرتغالی entrar, chegar, conseguir entrar
ایتالیایی entrare, venire dentro
رومانی intra, intrare, veni
مجاری bejutni, belépés, bemenni
لهستانی wejść, dostać się, wchodzić
یونانی είσοδος, εισέρχομαι, μπαίνω
هلندی binnenkomen, binnen, toetreden
چکی vstoupit, dostat se dovnitř, přijít
سوئدی komma in
دانمارکی komme ind, indtræde
ژاپنی 入ってくる, 入る
کاتالان entrar
فنلاندی päästä sisään, pääsy, tulla sisään
نروژی komme inn
باسکی sartu
صربی doći unutra, ulazak, ući
مقدونی влегување, влез
اسلوونیایی vstopiti, priti noter
اسلواکی vstúpiť, dostať sa dovnútra
بوسنیایی doći unutra, ulazak, ući
کرواتی doći unutra, ulazak, ući
اوکراینی входити, заходити
بلغاری влизане, влизам
بلاروسی уваходзіць
اندونزیایی masuk
ویتنامی vào
ازبکی kirish, kirishmoq
هندی प्रवेश करना, प्रवेश मिलना, भीतर आना
چینی 进入, 闯入
تایلندی เข้า, เข้าไป
کره‌ای 들어가다, 들어오다, 입장하다
آذربایجانی daxil olmaq, giriş etmək
گرجی შესვლა
بنگالی প্রবেশ করা
آلبانیایی hyr
مراتی प्रवेश करणे
نپالی प्रवेश गर्नु
تلگو ప్రవేశించడం, ప్రవేశించు
لتونیایی ieiet
تامیلی நுழைய
استونیایی sisenema
ارمنی մտնել
کردی têketin
عبریכניסה، להיכנס
عربیالدخول، دخل، دخول
فارسیوارد شدن، ورود
اردوداخل ہونا، آنا

reinkommen in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های reinkommen

  • hinein gelangen
  • eintritt haben
  • hineinkommen, eintreten, hereinkommen, betreten, hineingehen, reinmarschieren

reinkommen in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: reinkommen

* جملات Tatoeba (tatoeba.org) تحت مجوز CC BY 2.0 FR (creativecommons.org/licenses/by/2.0/fr/) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق این لینک‌ها پیدا کنید: 8980678, 8207238, 5290314, 4166664