جملاتی با فعل nachfahren

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل nachfahren. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی nachfahren به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل nachfahren در دسترس هستند.

haben
nach·fahren
sein
nach·fahren

ترجمه‌ها

ترجمه‌های nachfahren آلمانی


آلمانی nachfahren
انگلیسی trace
روسی повторять, следовать
اسپانیایی seguir, trazar
فرانسوی suivre, tracer
ترکی izlemek, takip etmek
پرتغالی acompanhar, seguir
ایتالیایی seguire, tracciare
رومانی urma
مجاری visszaadni
لهستانی nawiązywać
یونانی ακολουθώ
هلندی nachetekenen, navolgen
چکی následovat, přizpůsobit
سوئدی efterfölja, återfölja
دانمارکی efterfølge
ژاپنی なぞる, 追う
کاتالان reproduir, seguir
فنلاندی jäljittää
نروژی etterligne
باسکی jarraitu
صربی pratiti, slediti
مقدونی следење
اسلوونیایی narediti po vzoru
اسلواکی následovať
بوسنیایی pratiti, slijediti
کرواتی pratiti, slijediti
اوکراینی наступати, слідувати
بلغاری повтарям, следвам
بلاروسی наследаваць
اندونزیایی menjiplak
ویتنامی tô lại, đồ lại
ازبکی kalkalamoq, ustidan chizmoq
هندی ट्रेस करना, नकल उतारना
چینی 描, 描摹
تایلندی ตัดเส้น, ลอกลาย
کره‌ای 덧그리다, 따라 그리다
آذربایجانی kalkalamaq, üzərindən çəkmək
گرجی გადახატვა, შემოხაზვა
بنگالی ট্রেস করা, পুনরায় আঁকা
آلبانیایی kalkoj, përvijoj
مراتی ट्रेस करणे, वरून रेखाटणे
نپالی ट्रेस गर्नु
تلگو ట్రేస్ చేయు, మళ్లీ గీయు
لتونیایی pārvilkt, pārzīmēt
تامیلی ட்ரேஸ் செய், மீண்டும் வரை
استونیایی järgi joonistama, üle joonistama
ارمنی կալկել, վերագծել
کردی xêzan dubare kirin
عبریלמשוך
عربیتتبع
فارسیپیروی کردن
اردونقل کرنا، پیچھے چلنا

nachfahren in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های nachfahren

  • jemandem, einer Sache fahrend folgen, hinterherfahren
  • etwas Vorgezeichnetes nachziehen
  • [Tiere] einer Fährte folgen
  • [Tiere] (jemandem) folgen, hinter jemandem herfahren, (jemandem) hinterherfahren, (jemanden) verfolgen (Fahrzeug)

nachfahren in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 1163462, 1163462, 1163462

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: nachfahren