جملاتی با فعل nachfahren
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل nachfahren. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی nachfahren به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل nachfahren در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه nachfahren را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه nachfahren را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه nachfahren را در امری صرف میکنید؟
- چگونه nachfahren را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه nachfahren را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه nachfahren را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه nachfahren را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل nachfahren
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل nachfahren
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل nachfahren
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای nachfahren آلمانی
-
nachfahren
trace
повторять, следовать
seguir, trazar
suivre, tracer
izlemek, takip etmek
acompanhar, seguir
seguire, tracciare
urma
visszaadni
nawiązywać
ακολουθώ
nachetekenen, navolgen
následovat, přizpůsobit
efterfölja, återfölja
efterfølge
なぞる, 追う
reproduir, seguir
jäljittää
etterligne
jarraitu
pratiti, slediti
следење
narediti po vzoru
následovať
pratiti, slijediti
pratiti, slijediti
наступати, слідувати
повтарям, следвам
наследаваць
menjiplak
tô lại, đồ lại
kalkalamoq, ustidan chizmoq
ट्रेस करना, नकल उतारना
描, 描摹
ตัดเส้น, ลอกลาย
덧그리다, 따라 그리다
kalkalamaq, üzərindən çəkmək
გადახატვა, შემოხაზვა
ট্রেস করা, পুনরায় আঁকা
kalkoj, përvijoj
ट्रेस करणे, वरून रेखाटणे
ट्रेस गर्नु
ట్రేస్ చేయు, మళ్లీ గీయు
pārvilkt, pārzīmēt
ட்ரேஸ் செய், மீண்டும் வரை
järgi joonistama, üle joonistama
կալկել, վերագծել
xêzan dubare kirin
למשוך
تتبع
پیروی کردن
نقل کرنا، پیچھے چلنا
nachfahren in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای nachfahren- jemandem, einer Sache fahrend folgen, hinterherfahren
- etwas Vorgezeichnetes nachziehen
- [Tiere] einer Fährte folgen
- [Tiere] (jemandem) folgen, hinter jemandem herfahren, (jemandem) hinterherfahren, (jemanden) verfolgen (Fahrzeug)
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل