جملاتی با فعل juckeln
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل juckeln. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی juckeln به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل juckeln در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه juckeln را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه juckeln را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه juckeln را در امری صرف میکنید؟
- چگونه juckeln را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه juckeln را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه juckeln را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه juckeln را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل juckeln
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل juckeln
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل juckeln
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای juckeln آلمانی
-
juckeln
fidget, squirm
ерзать, шевелиться
moverse inquieto, moverse nervioso
se balancer, se tortiller
sallamak, kımıldamak
balançar, mover-se inquieto
dondolare, muoversi
agita, mișca
hintázik, nyugtalankodik
kręcić się, wiercić się
κουνιέμαι
schommelen, wiebelen
houpání, pohupování
skaka, vippa
dandre, vugge
そわそわする, 落ち着かない
moure's inquietament
kärsiä, pyöriä
bevege seg urolig, vugge
dantzan, mugitu
nemirno kretanje, vrpoljenje
поместување, поместување на стол
nepokojen, premikati se
hýbať sa, pohybovať sa
nepristojno se kretati, vrpoljiti se
nepokojno sjediti, vrpoljiti se
поворушуватися, підскакувати
поклащам се, раздвижвам се
круціцца, падскокваць
menggeliat-geliat
cựa quậy, ngọ nguậy
qimirlamoq, tipirchilamoq
कसमसाना, हिलडुलना
坐不住, 扭来扭去
กระดุกกระดิก, ขยุกขยิก
꼼지락거리다, 꿈틀거리다
qurdalanmaq, qımıldanmaq
იცქმუტება
কিলবিল করা, ছটফট করা
përdridhem, përpëlitem
कसमसणे, चुळबुळ करणे
कसमसिनु, छटपटिनु
చంచలపడటం
dīdīties, grozīties
அமைதியின்றி அசையுதல்
nihelema
թպրտալ
bêqarar bûn
להתנועע، לזוז
تحرك بقلق
جنبیدن، حرکت کردن
ہلنا، چلنا
juckeln in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای juckeln- sich langsam, schwankend fortbewegen, langsam mit einem Fahrzeug fahren, schleichen, trödeln, zuckeln
- sich unruhig bewegen (besonders auf einem Stuhl), hampeln
- kutschieren, gondeln, gurken, tuckern, tingeln
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل