جملاتی با فعل hineingeben
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل hineingeben. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی hineingeben به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل hineingeben در دسترس هستند.
زمان حال
-
Geben
Sie etwas mehr Zuckerhinein
.
Put in a little more sugar.
-
Dann
gebe
ich noch hundert Milliliter Milchhinein
, sowie Zucker und Salz.
Then I add another hundred milliliters of milk, as well as sugar and salt.
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه hineingeben را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه hineingeben را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه hineingeben را در امری صرف میکنید؟
- چگونه hineingeben را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه hineingeben را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه hineingeben را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه hineingeben را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل hineingeben
-
Geben
Sie etwas mehr Zuckerhinein
.
Put in a little more sugar.
-
Dann
gebe
ich noch hundert Milliliter Milchhinein
, sowie Zucker und Salz.
Then I add another hundred milliliters of milk, as well as sugar and salt.
جدول افعال
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل hineingeben
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل hineingeben
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای hineingeben آلمانی
-
hineingeben
insert, put in
вкладывать, добавить, добавлять, помещать
introducir, meter
incorporer, mettre, placer
içeri koymak, içeri vermek
botar em, colocar, inserir
mettere dentro, aggiungere, inserire
introduce, pune
behelyez, belerak
wrzucić, włożyć
βάζω μέσα, τοποθετώ μέσα
inleggen, invoegen
podat, vložit
lägga, räcka
lægge ind, række ind
入れる, 差し込む
introduir, posar
antaa, laittaa
legge inn, rekke inn
sartu, sartzea
staviti, ubaciti
вметнува, вметнување
dati notri, vstaviti
dať, vložiť
staviti unutra, ubaciti
staviti, ubaciti
вкласти, покласти
вкарвам, поставям
даваць, укладваць
memasukkan, menyerahkan
nhét vào, nộp
ichiga solmoq, topshirmoq
जमा करना, सौंपना
上交, 放进
ยื่น, ใส่เข้าไป
넣다, 제출하다
içəri qoymaq, təqdim etmək
ჩაბარება, ჩასმა
জমা দেওয়া, সঁপে দেওয়া
dorëzoj, vendos
जमा करणे, सौंपणे
जमा गर्नु, भित्र राख्नु
పెట్టడం, సమర్పించడం
iesniegt, ievietot
உள்ளே வைக்க, சமர்ப்பிக்க
esitada, sisse panema
հանձնել, տեղադրել
dest dan, vekirin
להכניס
إدخال، وضع
داخل گذاشتن، وارد کردن
داخل کرنا، رکھنا
hineingeben in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای hineingeben- hineinreichen oder hineinlegen, reintun, einfüllen, hineinlegen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل