جملاتی با فعل hineingeben

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل hineingeben. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی hineingeben به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل hineingeben در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل hineingeben


  • Geben Sie etwas mehr Zucker hinein . 
    انگلیسی Put in a little more sugar.
  • Dann gebe ich noch hundert Milliliter Milch hinein , sowie Zucker und Salz. 
    انگلیسی Then I add another hundred milliliters of milk, as well as sugar and salt.

 جدول افعال

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل hineingeben

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل hineingeben


  • Gib etwas mehr Zucker hinein . 
    انگلیسی Put in a little more sugar.

 جدول افعال

ترجمه‌ها

ترجمه‌های hineingeben آلمانی


آلمانی hineingeben
انگلیسی insert, put in
روسی вкладывать, добавить, добавлять, помещать
اسپانیایی introducir, meter
فرانسوی incorporer, mettre, placer
ترکی içeri koymak, içeri vermek
پرتغالی botar em, colocar, inserir
ایتالیایی mettere dentro, aggiungere, inserire
رومانی introduce, pune
مجاری behelyez, belerak
لهستانی wrzucić, włożyć
یونانی βάζω μέσα, τοποθετώ μέσα
هلندی inleggen, invoegen
چکی podat, vložit
سوئدی lägga, räcka
دانمارکی lægge ind, række ind
ژاپنی 入れる, 差し込む
کاتالان introduir, posar
فنلاندی antaa, laittaa
نروژی legge inn, rekke inn
باسکی sartu, sartzea
صربی staviti, ubaciti
مقدونی вметнува, вметнување
اسلوونیایی dati notri, vstaviti
اسلواکی dať, vložiť
بوسنیایی staviti unutra, ubaciti
کرواتی staviti, ubaciti
اوکراینی вкласти, покласти
بلغاری вкарвам, поставям
بلاروسی даваць, укладваць
اندونزیایی memasukkan, menyerahkan
ویتنامی nhét vào, nộp
ازبکی ichiga solmoq, topshirmoq
هندی जमा करना, सौंपना
چینی 上交, 放进
تایلندی ยื่น, ใส่เข้าไป
کره‌ای 넣다, 제출하다
آذربایجانی içəri qoymaq, təqdim etmək
گرجی ჩაბარება, ჩასმა
بنگالی জমা দেওয়া, সঁপে দেওয়া
آلبانیایی dorëzoj, vendos
مراتی जमा करणे, सौंपणे
نپالی जमा गर्नु, भित्र राख्नु
تلگو పెట్టడం, సమర్పించడం
لتونیایی iesniegt, ievietot
تامیلی உள்ளே வைக்க, சமர்ப்பிக்க
استونیایی esitada, sisse panema
ارمنی հանձնել, տեղադրել
کردی dest dan, vekirin
عبریלהכניס
عربیإدخال، وضع
فارسیداخل گذاشتن، وارد کردن
اردوداخل کرنا، رکھنا

hineingeben in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های hineingeben

  • hineinreichen oder hineinlegen, reintun, einfüllen, hineinlegen

hineingeben in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: hineingeben

* جملات Tatoeba (tatoeba.org) تحت مجوز CC BY 2.0 FR (creativecommons.org/licenses/by/2.0/fr/) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق این لینک‌ها پیدا کنید: 7448144, 2597534, 7448143