جملاتی با فعل vermummeln ⟨جمله پرسشی⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل vermummeln. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی vermummeln به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل vermummeln در دسترس هستند.

ترجمه‌ها

ترجمه‌های vermummeln آلمانی


آلمانی vermummeln
انگلیسی bundle up, wrap up
روسی заворачиваться, укутываться
اسپانیایی abrigarse, envolverse
فرانسوی couvrir, envelopper
ترکی sarmak, örtmek
پرتغالی agasalhar, agasalhar-se, encapar
ایتالیایی avvolgere, camuffare, coprire, imbacuccare, imbacuccarsi, mascherare, mascherarsi, travestire
رومانی acoperi, îmbrăca
مجاری bepakol, felöltözik
لهستانی owijać, przykrywać
یونانی ντύνομαι, τυλίγω
هلندی inpakken, verhullen
چکی oblečení, zabalit se
سوئدی inpacka, täcka
دانمارکی indhylle, pakke ind
ژاپنی 包む, 覆う
کاتالان cobrir-se, envoltori
فنلاندی kääriä, peittää
نروژی innhylle, pakke inn
باسکی berotzeko jantziak jantzi
صربی oblačiti se, umotati
مقدونی завиткување, облечи се топло
اسلوونیایی obleči se, zaviti se
اسلواکی zababušiť, zabaliť
بوسنیایی oblačiti se, umotati
کرواتی umotati, zamotati
اوکراینی завернутися, закутуватися
بلغاری завивам, обличам
بلاروسی загарнуць, упакаваць
اندونزیایی memakai pakaian hangat
ویتنامی mặc nhiều áo ấm
ازبکی issiq kiyimlar bilan o'ralash
هندی गर्म कपड़े ओढ़ना
چینی 穿暖和的衣服
تایلندی สวมเสื้อผ้าอุ่นๆ
کره‌ای 따뜻하게 몸을 감싸다
آذربایجانی isti geyim geyinmək
گرجی სითბო ტანსაცმლის ჩაცმა
بنگالی গরম পোশাক পরা
آلبانیایی vesh rroba të ngrohta
مراتی गरम कपडे घालणे
نپالی गर्म कपडा लगाउन
تلگو వేడి దుస్తులు ధరించడం
لتونیایی uzvilkt siltus apģērbus
تامیلی சூடாக உடைகளை அணிதல்
استونیایی soojalt riietuda
ارمنی ջերմ հագուստ կրել
کردی xwe germî kirin
عبریלהתעטף
عربیتدفئة، تغطية
فارسیپوشاندن
اردوپوشاک، ڈھانپنا

vermummeln in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های vermummeln

  • [Gesundheit] viele wärmende Sachen anziehen oder um sich legen, so dass wenig Haut zu sehen ist (die kalt werden kann), einhüllen, einmummeln, einpacken, einwickeln, vermummen

vermummeln in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 847332