جملاتی با فعل einhegen ⟨جمله پرسشی⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل einhegen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی einhegen به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل einhegen در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل einhegen

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل einhegen

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل einhegen

ترجمه‌ها

ترجمه‌های einhegen آلمانی


آلمانی einhegen
انگلیسی enclose, fence in, fence (in), hedge
روسی ограда, ограждать
اسپانیایی cercar, vallar, encerrar, rodear
فرانسوی clôturer, encercler, enclore, limiter
ترکی sınırlandırmak, çitle çevirmek
پرتغالی cercar, delimitar, limitar
ایتالیایی recintare, recingere, circondare
رومانی îngrădi
مجاری kerítés, kerítéssel körülvenni
لهستانی ogradzać, ogrodzenie, ogrodzić
یونانی περίφραξη
هلندی afschermen, omheinen
چکی obehnat, ohradit
سوئدی inhägna, inhägnad, omgärda
دانمارکی indhegne
ژاپنی 制限する, 囲む
کاتالان envoltar, tancar
فنلاندی aidata, rajoittaa
نروژی innhegne, omgi
باسکی hesteko, mugatu
صربی ograđivati
مقدونی оградување
اسلوونیایی obgraditi, ograjiti
اسلواکی obkolesiť, ohradiť
بوسنیایی ogrančiti, opasati
کرواتی ograda, ograđivati
اوکراینی обмежувати, огороджувати
بلغاری ограждам
بلاروسی агароджа
اندونزیایی mengurung
ویتنامی quây rào, rào
ازبکی o'rab qo'ymoq, to'siq bilan o'rab qo'ymoq
هندی बाड़ लगाना
چینی 围起来
تایلندی ล้อมรั้ว
کره‌ای 울타리로 둘러싸다
آذربایجانی hasar çəkmək
گرجی შემოღობვა
بنگالی ঘেরা করা
آلبانیایی rrethoj
مراتی बाड़ लावणे
تلگو కంచె వేయు
لتونیایی nožogot
تامیلی வேலி போடு, வேலியிடு
استونیایی ümber piirata
ارمنی պարսպապատել, ցանկապատել
کردی hesar kirin, çit kirin
عبریגידור
عربیتحويط، تسييج
فارسیاحاطه کردن، محصور کردن
اردواحاطہ کرنا، گھیرنا

einhegen in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های einhegen

  • [Pflanzen] etwas mit einem Zaun oder einer Begrenzung umgeben, einfassen, limitieren, eingrenzen, kontingentieren, einzäunen

einhegen in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* جملات ویکشِنری (de.wiktionary.org) تحت مجوز CC BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0/deed.de) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر مشاهده کنید: 1184904

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 840877

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: einhegen