جملاتی با فعل einhegen 〈جمله پرسشی〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل einhegen. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی einhegen به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل einhegen در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
Anstatt der Infektionskurve immer weiter hinterherzulaufen, sollte die Regierung die Pandemie mit allen verfügbaren Mitteln
einhegen
.
Instead of constantly chasing the infection curve, the government should contain the pandemic with all available means.
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه einhegen را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه einhegen را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه einhegen را در امری صرف میکنید؟
- چگونه einhegen را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه einhegen را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه einhegen را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه einhegen را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل einhegen
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل einhegen
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل einhegen
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای einhegen آلمانی
-
einhegen
enclose, fence in, fence (in), hedge
ограда, ограждать
cercar, vallar, encerrar, rodear
clôturer, encercler, enclore, limiter
sınırlandırmak, çitle çevirmek
cercar, delimitar, limitar
recintare, recingere, circondare
îngrădi
kerítés, kerítéssel körülvenni
ogradzać, ogrodzenie, ogrodzić
περίφραξη
afschermen, omheinen
obehnat, ohradit
inhägna, inhägnad, omgärda
indhegne
制限する, 囲む
envoltar, tancar
aidata, rajoittaa
innhegne, omgi
hesteko, mugatu
ograđivati
оградување
obgraditi, ograjiti
obkolesiť, ohradiť
ogrančiti, opasati
ograda, ograđivati
обмежувати, огороджувати
ограждам
агароджа
mengurung
quây rào, rào
o'rab qo'ymoq, to'siq bilan o'rab qo'ymoq
बाड़ लगाना
围起来
ล้อมรั้ว
울타리로 둘러싸다
hasar çəkmək
შემოღობვა
ঘেরা করা
rrethoj
बाड़ लावणे
కంచె వేయు
nožogot
வேலி போடு, வேலியிடு
ümber piirata
պարսպապատել, ցանկապատել
hesar kirin, çit kirin
גידור
تحويط، تسييج
احاطه کردن، محصور کردن
احاطہ کرنا، گھیرنا
einhegen in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای einhegen- [Pflanzen] etwas mit einem Zaun oder einer Begrenzung umgeben, einfassen, limitieren, eingrenzen, kontingentieren, einzäunen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل