جملاتی با فعل andringen 〈جمله پرسشی〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل andringen. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی andringen به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل andringen در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه andringen را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه andringen را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه andringen را در امری صرف میکنید؟
- چگونه andringen را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه andringen را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه andringen را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه andringen را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل andringen
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل andringen
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل andringen
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای andringen آلمانی
-
andringen
advance, press, urge
напирать, наступать, приливать, прилить, нажимать, настаивать
insistir, presionar
insister, pousser
zorlamak, ısrar etmek
pressionar, insistir
avanzare, avanzare impetuosamente, avventarsi su, scagliarsi su, insistere, premere
insista, apăsa
ráerőltet
naciskać, przypierać
επιμένω, πιέζω
aandringen, dringen
naléhat, tlačit
pressa, trycka
presser, trykke
強く迫る, 押し付ける
insistir, pressionar
painostaa, vaatia
påvirke, trykke
bultzatu, presionatu
naglašavati, pritiskati
притискање
nagovarjati, pritiskati
naliehať, presadzovať
nagovarati, pritiskati
naglašavati, pritiskati
наполягати, підштовхувати
настойчиво натискам
націскаць, падштурхваць
mendesak
hối thúc, thúc giục
qat’iy talab qilmoq, undamoq
आग्रह करना, दबाव डालना
催促, 敦促
ยืนกราน, เร่งเร้า
재촉하다, 촉구하다
israr etmək, təzyiq göstərmək
ზეწოლა მოხდენა, მოწოდება
চাপ দেওয়া, তাগিদ দেওয়া
këmbëngul, ushtroj presion
आग्रह धरणे, दबाव टाकणे
आग्रह गर्नु, दबाब दिनु
ఒత్తిడి చేయు
spiest, uzstāt
வற்புறுத்து
peale käima, survestama
հորդորել, պնդել
pêgirî kirin
לדחוף، ללחוץ
إلحاح، ضغط
فشار آوردن
زور دینا، دباؤ ڈالنا
andringen in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای andringenقواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل