جملاتی با فعل ferkeln
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل ferkeln. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی ferkeln به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل ferkeln در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه ferkeln را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه ferkeln را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه ferkeln را در امری صرف میکنید؟
- چگونه ferkeln را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه ferkeln را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه ferkeln را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه ferkeln را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل ferkeln
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل ferkeln
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل ferkeln
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای ferkeln آلمانی
-
ferkeln
farrow, litter, make a mess, pig
пороситься, опороситься, поросить, поросячить, свинячить
hacer cochinadas, parir lechones
cochonner, faire des cochonneries, mettre bas
domuz yavrusu doğurmak
dar cria, dar à luz leitões, emporcalhar-se, parir
fare porcherie, figliare, insudiciare, partorire, sporcare
făta porcii
malacot elleni
być sprośnym, prosić się, prosięta, zachować się nieprzyzwoicie, zachowywać się nieprzyzwoicie, świnić
γεννώ χοίρους
biggen, biggen werpen, jongen, morsen, vieze praat vertellen
prasata
föda griskultingar
fostre
子豚を産む
parir porquets
porsaat
få grisunger
piglets
farbati
пороѓање
prasičke
prasiatka
farbati
farbati
поросята народжувати
прасета
паражэнне свінняў
beranak, melahirkan
sanh con, đẻ con
bolalamoq, tug‘moq
प्रसव करना, ब्याना
产仔, 分娩
คลอดลูก, ออกลูก
분만하다, 새끼를 낳다
balalamaq, doğmaq
შობვა
ছানা দেওয়া, প্রসব করা
pjell
पिलांना जन्म देणे, प्रसवणे
ब्याउनु
పిల్లలు కనడం, ప్రసవించడం
atnest, dzemdēt
குட்டி பெறுதல், பிரசவிக்க
poegima
ծնել
zayîn kirin
מלדת חזירים
ولادة الخنازير
زاییدن
پلے
ferkeln in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای ferkelnقواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل