جملاتی با فعل ferkeln

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل ferkeln. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی ferkeln به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل ferkeln در دسترس هستند.

ترجمه‌ها

ترجمه‌های ferkeln آلمانی


آلمانی ferkeln
انگلیسی farrow, litter, make a mess, pig
روسی пороситься, опороситься, поросить, поросячить, свинячить
اسپانیایی hacer cochinadas, parir lechones
فرانسوی cochonner, faire des cochonneries, mettre bas
ترکی domuz yavrusu doğurmak
پرتغالی dar cria, dar à luz leitões, emporcalhar-se, parir
ایتالیایی fare porcherie, figliare, insudiciare, partorire, sporcare
رومانی făta porcii
مجاری malacot elleni
لهستانی być sprośnym, prosić się, prosięta, zachować się nieprzyzwoicie, zachowywać się nieprzyzwoicie, świnić
یونانی γεννώ χοίρους
هلندی biggen, biggen werpen, jongen, morsen, vieze praat vertellen
چکی prasata
سوئدی föda griskultingar
دانمارکی fostre
ژاپنی 子豚を産む
کاتالان parir porquets
فنلاندی porsaat
نروژی få grisunger
باسکی piglets
صربی farbati
مقدونی пороѓање
اسلوونیایی prasičke
اسلواکی prasiatka
بوسنیایی farbati
کرواتی farbati
اوکراینی поросята народжувати
بلغاری прасета
بلاروسی паражэнне свінняў
اندونزیایی beranak, melahirkan
ویتنامی sanh con, đẻ con
ازبکی bolalamoq, tug‘moq
هندی प्रसव करना, ब्याना
چینی 产仔, 分娩
تایلندی คลอดลูก, ออกลูก
کره‌ای 분만하다, 새끼를 낳다
آذربایجانی balalamaq, doğmaq
گرجی შობვა
بنگالی ছানা দেওয়া, প্রসব করা
آلبانیایی pjell
مراتی पिलांना जन्म देणे, प्रसवणे
نپالی ब्याउनु
تلگو పిల్లలు కనడం, ప్రసవించడం
لتونیایی atnest, dzemdēt
تامیلی குட்டி பெறுதல், பிரசவிக்க
استونیایی poegima
ارمنی ծնել
کردی zayîn kirin
عبریמלדת חזירים
عربیولادة الخنازير
فارسیزاییدن
اردوپلے

ferkeln in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های ferkeln

  • (von der Sau) die Ferkel gebären, gebären, abferkeln

ferkeln in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 573879