جملاتی با فعل fälteln

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل fälteln. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی fälteln به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل fälteln در دسترس هستند.

وب‌سایت ما به صورت اپ.
مناسب در سفر.
★★★★★ ۴.۹

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل fälteln

وب‌سایت ما به صورت اپ.
مناسب در سفر.
★★★★★ ۴.۹

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل fälteln

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل fälteln

وب‌سایت ما به صورت اپ.
مناسب در سفر.
★★★★★ ۴.۹

ترجمه‌ها

ترجمه‌های fälteln آلمانی


آلمانی fälteln
انگلیسی crease, crimp, fold, pleat, pucker
روسی складывать
اسپانیایی plegar, doblar, encañonar, fruncir, gandujar, plisar, rizar, tablear
فرانسوی froncer, plier, plis, plisser
ترکی katlamak, kıvırmak
پرتغالی dobrar, franzir, plegar, preguear
ایتالیایی piegare, pieghettare, ripiegare
رومانی îndoi
مجاری hajtogatni
لهستانی marszczyć, marszczyć sukienkę, zagiąć
یونانی διπλώνω
هلندی fronsen, plooien, rimpelen, vouwen
چکی skládat
سوئدی vecka, vika
دانمارکی foldning, rynke
ژاپنی 折り畳む, 折り重ねる
کاتالان plegar
فنلاندی kurtistaminen, taivuttaminen
نروژی brette
باسکی plisatu
صربی presaviti
مقدونی дупчење
اسلوونیایی zlaganje
اسلواکی prekladať
بوسنیایی presaviti
کرواتی presavijati
اوکراینی складати
بلغاری прегъване, сгъване
بلاروسی складваць
اندونزیایی melipat harmonika, membuat lipit
ویتنامی xếp li, xếp nếp
ازبکی akkordeoncha buklamoq, plisirovka qilish
هندی चुनट डालना, प्लीट करना
چینی 手风琴式折叠, 打褶
تایلندی จับจีบ, พับแบบหีบเพลง
کره‌ای 아코디언식으로 접다, 주름잡다
آذربایجانی armonika kimi qatlamaq, büzmək
گرجی აკორდეონივით დაკეცვა
بنگالی আকর্ডিয়ন করে ভাঁজ করা, প্লিট করা
آلبانیایی palos me pala, palos si harmonikë
مراتی घड्या घालणे, प्लीट घालणे
نپالی चुन्ट हाल्नु
تلگو ప్లీట్స్ వేయు, మడతలు వేయు
لتونیایی plisēt
تامیلی அடுக்கு மடிக்க, ப்ளீட்ஸ் செய்ய
استونیایی harmoonikaks voltima, plisseerima
ارمنی ծալքավորել, պլիսե անել
کردی plîse kirin
عبریקיפול
عربیطوي
فارسیچروک کردن
اردومڑنا، گھیرنا

fälteln in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های fälteln

  • etwas mehrfach so knicken, dass es doppelt zu liegen kommt, und danach Falte an Falte liegt, in Falten legen, plissieren, falzen, mit Falten versehen, knicken

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* برخی از مترادف‌ها از OpenThesaurus (openthesaurus.de) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر یافته باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 4.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: fälteln

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 734574

وب‌سایت ما به صورت اپ.
مناسب در سفر.
★★★★★ ۴.۹