جملاتی با فعل enthaupten
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل enthaupten. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی enthaupten به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل enthaupten در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
Wenn man sich kleiner machen will, ist es besser sich hinzuknien als sich
enthaupten
zu lassen.
If you want to make yourself smaller, it is better to kneel than to let yourself be beheaded.
وجه وصفی
-
Er wurde vor seiner Schule mit einem Messer
enthauptet
.
He was decapitated with a knife in front of his school.
-
Viele der Gefangenen wurden
enthauptet
.
Many of the prisoners were decapitated.
جدول افعال قوانین
- چگونه enthaupten را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه enthaupten را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه enthaupten را در امری صرف میکنید؟
- چگونه enthaupten را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه enthaupten را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه enthaupten را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه enthaupten را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل enthaupten
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل enthaupten
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل enthaupten
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای enthaupten آلمانی
-
enthaupten
behead, decapitate, decollate
обезглавить, обезглавливать
decapitar, degollar, truncar
décapiter
başını kesmek, başını uçurmak, boynunu vurmak, idam etmek
decapitar, degolar
decapitare
decapita
lefejez
ściąć głowę
αποκεφαλίζω
onthoofden
setnout, sťat
avhysa, halshugga
halshugge, henrette
斬首, 首を切る
decapitar
päättää
avhode, henrette
burua moztu
odrubiti glavu
декапитирање
obglavitev, obglaviti
sťatý
odrubiti glavu
odrubiti glavu
відрубати голову
обезглавяване
адсечка галавы
memenggal kepala
chặt đầu
boshini kesmoq
सिर काटना
斩首
ตัดหัว
목을 베다
başını kəsmək
თავის მოკვლა
শিরচ্ছেদ করা
kokën prer
डोकं कापणे
टाउको काट्नु
తల కోయడం
galvu nocirst
தலை வெட்டுதல்
peast raiuma
գլուխ կտրել
serê xistin
עריפת ראש
قطع الرأس، قطع رأسه
سر بریدن
سر قلم کرنا، سزائے موت دینا
enthaupten in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای enthaupten- jemanden durch Abtrennen des Kopfes töten, steinigen, köpfen, einen Kopf kürzer machen, guillotinieren, erschießen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل