جملاتی با فعل zukleistern 〈مجهول حالتی〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل zukleistern. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی zukleistern به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل zukleistern در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
Vor der Wahl wurde die ganze Innenstadt mit Plakaten
zugekleistert
.
Before the election, the entire city center was plastered with posters.
جدول افعال قوانین
- چگونه zukleistern را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه zukleistern را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه zukleistern را در امری صرف میکنید؟
- چگونه zukleistern را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه zukleistern را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه zukleistern را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه zukleistern را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری مجهول حالتی برای فعل zukleistern
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی مجهول حالتی برای فعل zukleistern
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری مجهول حالتی برای فعل zukleistern
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای zukleistern آلمانی
-
zukleistern
coat, plaster
забивать, заваливать
cubrir, pegar
coller, boucher, recouvrir
kaplamak, yapıştırmak
colar, tapar
incollare, coprire, ricoprire con, ricoprire di colla
acoperi, lipi
bevonni, ragasztani
obklejać, pokrywać
κολλώ
bedekken, plakken
přikládat, přilepit
klistra över
klæbe
貼り付ける
empaperar, enganxar
liimata, tahraantua
dekke, klebe
itsasontzi
prekriti, zalepiti
заливање, покривање
prekrivati, zalepljati
pokryť, prilepiť
prekriti, zalijepiti
prekriti, zalijepiti
заліпити, покрити клеєм
залепям, запечатвам
заліваць, заліпіць
melumuri, mengelem
dán kín, trát
surkamoq, yopishtirib chiqmoq
पोतना, लीपना
糊满, 贴满
โบก, โปะ
떡칠하다, 풀칠하다
sürtmək, yapışdırmaq
აცხება, აწებება
মাখা, লেপা
lyej, ngjit
पुतणे, लेपणे
टाँस्नु, लेप्नु
పూయడం, లేపడం
aplīmēt, noziest
ஒட்டிமூடுதல், பூசுதல்
kinni kleepima, üle määrima
ծեփել, քսել
lêpandin
לדבק، לכסות
تغطية، لصق
پوشاندن، چسباندن
چپکانا، چپکنے والا
zukleistern in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای zukleisternقواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل