جملاتی با فعل auskitten 〈مجهول فرایندی〉 〈جمله وابسته〉
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل auskitten. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی auskitten به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل auskitten در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه auskitten را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه auskitten را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه auskitten را در امری صرف میکنید؟
- چگونه auskitten را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه auskitten را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه auskitten را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه auskitten را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری مجهول فرایندی برای فعل auskitten
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی مجهول فرایندی برای فعل auskitten
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری مجهول فرایندی برای فعل auskitten
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای auskitten آلمانی
-
auskitten
plug, stop with putty, caulk, seal
замазать, замазывать, зашпаклевать, зашпаклёвывать, обмазать замазкой, обмазывать замазкой, шпаклевать, герметизировать
rellenar, sellar
luter, mastiquer, calfeutrage, mastic
mastiklemek, sızdırmaz hale getirmek
vedar, preencher
sigillare, riempire
etansare, umple
kittel kitölteni, kittel lezárni
uszczelniać, wypełniać
κάλυψη, σφράγιση
afdichten, kitten
tmelit, vyplnit
fylla, täta
kitt
充填, 密封
omplir amb massilla, segellar
kittaus, tiivistää
fylle, tette
betetzea, kittatu
kitovanje, zaptivanje
запечатување, заполнување
zapolniti, zatesniti
vyplniť a utesniť
ispuniti, zaptivati
kit
заповнити герметиком
запълване, уплътняване
запаўняць і герметызаваць
mendempul
trám, trét bột
shpaklyovka qilmoq
पुट्टी लगाना, मसाला भरना
嵌油灰, 抹腻子
ยาแนว, โป๊ว
퍼티질하다
şpakləmək
შპაკლით შევსება
পুটি লাগানো
stukoj
पुट्टी लावणे
पुट्टी लगाउनु
పుట్టీ రాయడం
špaktelēt
புட்டி அடித்தல், புட்டி போடுதல்
kittima
մաստիկով կնքել, շպակլյովկա անել
mastîk kirin
לאטום، למלא
سد، ملء
سِیل کرنا، کِٹ سے بھرنا
auskitten in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای auskittenقواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل