جملاتی با فعل auskitten ⟨مجهول فرایندی⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل auskitten. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی auskitten به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل auskitten در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری مجهول فرایندی برای فعل auskitten

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی مجهول فرایندی برای فعل auskitten

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری مجهول فرایندی برای فعل auskitten

ترجمه‌ها

ترجمه‌های auskitten آلمانی


آلمانی auskitten
انگلیسی plug, stop with putty, caulk, seal
روسی замазать, замазывать, зашпаклевать, зашпаклёвывать, обмазать замазкой, обмазывать замазкой, шпаклевать, герметизировать
اسپانیایی rellenar, sellar
فرانسوی luter, mastiquer, calfeutrage, mastic
ترکی mastiklemek, sızdırmaz hale getirmek
پرتغالی vedar, preencher
ایتالیایی sigillare, riempire
رومانی etansare, umple
مجاری kittel kitölteni, kittel lezárni
لهستانی uszczelniać, wypełniać
یونانی κάλυψη, σφράγιση
هلندی afdichten, kitten
چکی tmelit, vyplnit
سوئدی fylla, täta
دانمارکی kitt
ژاپنی 充填, 密封
کاتالان omplir amb massilla, segellar
فنلاندی kittaus, tiivistää
نروژی fylle, tette
باسکی betetzea, kittatu
صربی kitovanje, zaptivanje
مقدونی запечатување, заполнување
اسلوونیایی zapolniti, zatesniti
اسلواکی vyplniť a utesniť
بوسنیایی ispuniti, zaptivati
کرواتی kit
اوکراینی заповнити герметиком
بلغاری запълване, уплътняване
بلاروسی запаўняць і герметызаваць
اندونزیایی mendempul
ویتنامی trám, trét bột
ازبکی shpaklyovka qilmoq
هندی पुट्टी लगाना, मसाला भरना
چینی 嵌油灰, 抹腻子
تایلندی ยาแนว, โป๊ว
کره‌ای 퍼티질하다
آذربایجانی şpakləmək
گرجی შპაკლით შევსება
بنگالی পুটি লাগানো
آلبانیایی stukoj
مراتی पुट्टी लावणे
نپالی पुट्टी लगाउनु
تلگو పుట్టీ రాయడం
لتونیایی špaktelēt
تامیلی புட்டி அடித்தல், புட்டி போடுதல்
استونیایی kittima
ارمنی մաստիկով կնքել, շպակլյովկա անել
کردی mastîk kirin
عبریלאטום، למלא
عربیسد، ملء
اردوسِیل کرنا، کِٹ سے بھرنا

auskitten in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های auskitten

  • mit Kitt ausfüllen und abdichten

auskitten in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود