جملاتی با فعل einrüsten ⟨جمله وابسته⟩

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل einrüsten. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی einrüsten به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل einrüsten در دسترس هستند.

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل einrüsten

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل einrüsten

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل einrüsten

ترجمه‌ها

ترجمه‌های einrüsten آلمانی


آلمانی einrüsten
انگلیسی scaffold, equip with scaffolding, install
روسی обустраивать, оснащать
اسپانیایی andamio, montar
فرانسوی ausgerüstet, dresser en échafaudage, gerüstet, échafauder
ترکی iskele donatmak, iskele kurmak
پرتغالی andaime
ایتالیایی allestire, armare, montare
رومانی dotare, echipare
مجاری állványozás
لهستانی obstawiać rusztowaniem, obstawić rusztowaniem, wyposażenie w rusztowanie
یونانی εξοπλισμός, κατασκευή
هلندی inrichten, voorzien
چکی vybavit lešením, zastavit
سوئدی förstärka, stödja
دانمارکی forsyne, udstyre
ژاپنی 装備する, 足場を設置する
کاتالان enrajolar, equipar
فنلاندی rakennustelineet, varustaa
نروژی stillas
باسکی eskeleto
صربی opremiti, postaviti skelu
مقدونی опремување
اسلوونیایی opremiti, postaviti odri
اسلواکی vybaviť, zariadiť
بوسنیایی opremiti, postaviti skelu
کرواتی opremiti, postaviti skelu
اوکراینی облаштувати, оснастити
بلغاری обзавеждам, оснащавам
بلاروسی абсталёўваць, аснашчаць
اندونزیایی memasang perancah, mendirikan perancah
ویتنامی dựng giàn giáo, lắp giàn giáo
ازبکی iskala o'rnatmoq, iskala qurmoq
هندی मचान खड़ा करना, मचान लगाना
چینی 搭脚手架, 架设脚手架
تایلندی ตั้งนั่งร้าน, ติดตั้งนั่งร้าน
کره‌ای 비계 설치하다, 비계를 치다
آذربایجانی iskele quraşdırmaq, iskele qurmaq
گرجی ხარაჩოების დამონტაჟება, ხარაჩოების მოწყობა
بنگالی মাচা বাঁধা, স্ক্যাফোল্ডিং স্থাপন করা
آلبانیایی ngre skela, vendos skela
مراتی मचाण उभारणे, स्कॅफोल्डिंग लावणे
نپالی मचान बनाउनु, मचान लगाउनु
تلگو స్కాఫోల్డింగ్ ఏర్పాటు చేయు
لتونیایی uzcelt sastatnes, uzstādīt sastatnes
تامیلی ஸ்காஃபோல்டிங் அமைக்க
استونیایی tellinguid paigaldama, tellinguid püstitama
ارمنی սկաֆոլդինգ տեղադրել
کردی iskele saz kirin, iskele çêkirin
عبریהקמה، התקנה
عربیتأثيث، تجهيز
فارسیداربست، ساختار
اردوسہارا، سہارا دینا

einrüsten in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های einrüsten

  • mit einem Gerüst, Baugerüst versehen

einrüsten in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 1201662

* جملات Tatoeba (tatoeba.org) تحت مجوز CC BY 2.0 FR (creativecommons.org/licenses/by/2.0/fr/) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق این لینک‌ها پیدا کنید: 10714734, 2895792