جملاتی با فعل erdrosseln
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل erdrosseln. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی erdrosseln به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل erdrosseln در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه erdrosseln را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه erdrosseln را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه erdrosseln را در امری صرف میکنید؟
- چگونه erdrosseln را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه erdrosseln را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه erdrosseln را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه erdrosseln را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل erdrosseln
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل erdrosseln
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل erdrosseln
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای erdrosseln آلمانی
-
erdrosseln
strangle, throttle, choke, garotte, garrote, garrotte, suffocate
задушить, душить, удавить, удавливать, удушение
estrangular, ahogar, estrangularse
étrangler, s'étrangler, stranguler, s'étrangler avec
boğmak
estrangular, sufocar, esganar
strozzare, strangolare
strangula, sufoca
megfojt, megfojtani
udusić, dusić
στραγγαλίζω, στραγγαλισμός
doden, smoren, verhinderen, verstikken
zardousit, rdousit, udusit, uškrtit, škrtit
strypa, kväva
kvæle
窒息させる, 絞殺
estrangulació, sufocació
kuristaa, kuristaa kuoliaaksi, tukahduttaa
kvele
hiltzea, sustraitzea
daviti, gušiti
задушување
zadušiti
udusiť
daviti, gušiti
gušiti, zadaviti
задушити
задушавам
задушыць
mencekik
siết cổ
bog'ib o'ldirish
गला दबाकर मारना
勒死
บีบคอฆ่า
목을 졸라 죽이다
boğazını sıxmaq
გაგუდვა
গলা টিপে হত্যা করা
mbyt, ngulfat
गळा दाबून मारणे
घाँटी थिचेर मार्नु
ఉక్కిరిబిక్కిరి చేయు, గొంతు నులిమి చంపు
nožņaugt, žņaugt
கழுத்தை நெரித்து கொல்
kägistama
խեղդամահ անել, խեղդել
xenqandin
חניקה
خنق
خفه کردن
خنق کرنا، گلا گھونٹنا
erdrosseln in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای erdrosseln- jemanden töten, indem man ihm mit einem Hilfsmittel die Luftröhre zudrückt, strangulieren, erwürgen, (jemanden) ersticken, (jemanden) würgen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل