جملاتی با فعل einschwenken (ist)
نمونههایی برای استفاده از صرف فعل einschwenken. اینها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرفشده، یک مثال جمله نمایش داده میشود. شکل فعل برجسته میشود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی einschwenken (ist) به صورت تصادفی انتخاب میشود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثالها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگههای تمرین برای فعل einschwenken در دسترس هستند.
زمان حال
-
گذشته ناقص
-
وجه التزامی I
-
حالت التبعیض دوم
-
امری
-
مصدر
-
وجه وصفی
-
جدول افعال قوانین
- چگونه einschwenken را در زمان حال صرف میکنید؟
- چگونه einschwenken را در گذشته ناقص صرف میکنید؟
- چگونه einschwenken را در امری صرف میکنید؟
- چگونه einschwenken را در وجه التمنی I (Konjunktiv I) صرف میکنید؟
- چگونه einschwenken را در وجه التمنی دوم (Konjunktiv II) صرف میکنید؟
- چگونه einschwenken را در مصدر صرف میکنید؟
- چگونه einschwenken را در وجه وصفی صرف میکنید؟
- افعال در زبان آلمانی چگونه صرف میشوند؟
زمان حال گذشته ناقص امری وجه التمنی اول وجه التمنی دوم مصدر وجه وصفی
وجه خبری
جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل einschwenken (ist)
وجه التمنی (سبژونکتیو)
کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل einschwenken (ist)
وجه شرطی دوم (würde)
شکلهای جایگزین با "würde"
امری
جملات امری معلوم برای فعل einschwenken (ist)
برگههای کاری
ترجمهها
ترجمههای einschwenken (ist) آلمانی
-
einschwenken (ist)
curve, pivot, swing in, swing into, swivel in, turn
входить, въезжать, повернуть, поворачивать, поворотить, повёртывать
doblar, girar
rentrer par pivotement, tourner, tourner dans, virer
dönmek, saptırmak
curvar, entrar
svoltare, curvare, girare
se înclina, vira
beletérni, kanyarodni
wkręcać
γυρίζω, στρίβω
afbuigen, invoegen
odbočit, zahýbat
böja, svänga
dreje, svinge
曲がる, 曲線を描く
doblar, girar
kaarte, kääntyä
bøye, svinge
biratu, kurba egin
skrenuti, ući
влегување
ukloniti se, zaviti
zahnúť, zahnúť do
skrenuti, zavrnuti
skrenuti, zavođenje
входити, згинати
влизам в завой, завивам
завярнуць, завяртанне
belok ke tikungan
rẽ vào khúc cua
burilishga kirish
घुमाकर मोड़ना
转入弯道
หันเข้าโค้ง
곡선에 진입하다
kavisə dönmək
მოუხვიო, შეუხვიო
বক্রতায় মোড় নেওয়া
hyn në kthesë
वळणात प्रवेश करणे
घुमेर मोड्नु
తిరుగు
iebraukt līkumā
திரும்பு
kurvi sisse pöörata
թեքվել
têketin, zivirîn
פנייה
الانحراف
پیچیدن، چرخش
موڑنا، گھمانا
einschwenken (ist) in dict.cc
ترجمهها
همکاری کنید
به ما کمک کن و با افزودن ورودیهای جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی میتوانی از این وبسایت بدون تبلیغات استفاده کنی.
|
|
ورود |
معانی
معانی و مترادفهای einschwenken (ist)- eine Kurve machen und einbiegen
- nun doch seinem Gesprächspartner zustimmen oder sich in der Meinung annähern
- ein bewegliches Teil zur Mitte hin oder in die Ausgangslage zurückziehen
معانی مترادفها
قواعد صرف
قوانین دقیق برای صرف فعل