جملاتی با فعل einschwenken (ist)

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل einschwenken. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی einschwenken (ist) به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل einschwenken در دسترس هستند.

haben
ein·schwenken
sein
ein·schwenken

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل einschwenken (ist)

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل einschwenken (ist)

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل einschwenken (ist)

ترجمه‌ها

ترجمه‌های einschwenken (ist) آلمانی


آلمانی einschwenken (ist)
انگلیسی curve, pivot, swing in, swing into, swivel in, turn
روسی входить, въезжать, повернуть, поворачивать, поворотить, повёртывать
اسپانیایی doblar, girar
فرانسوی rentrer par pivotement, tourner, tourner dans, virer
ترکی dönmek, saptırmak
پرتغالی curvar, entrar
ایتالیایی svoltare, curvare, girare
رومانی se înclina, vira
مجاری beletérni, kanyarodni
لهستانی wkręcać
یونانی γυρίζω, στρίβω
هلندی afbuigen, invoegen
چکی odbočit, zahýbat
سوئدی böja, svänga
دانمارکی dreje, svinge
ژاپنی 曲がる, 曲線を描く
کاتالان doblar, girar
فنلاندی kaarte, kääntyä
نروژی bøye, svinge
باسکی biratu, kurba egin
صربی skrenuti, ući
مقدونی влегување
اسلوونیایی ukloniti se, zaviti
اسلواکی zahnúť, zahnúť do
بوسنیایی skrenuti, zavrnuti
کرواتی skrenuti, zavođenje
اوکراینی входити, згинати
بلغاری влизам в завой, завивам
بلاروسی завярнуць, завяртанне
اندونزیایی belok ke tikungan
ویتنامی rẽ vào khúc cua
ازبکی burilishga kirish
هندی घुमाकर मोड़ना
چینی 转入弯道
تایلندی หันเข้าโค้ง
کره‌ای 곡선에 진입하다
آذربایجانی kavisə dönmək
گرجی მოუხვიო, შეუხვიო
بنگالی বক্রতায় মোড় নেওয়া
آلبانیایی hyn në kthesë
مراتی वळणात प्रवेश करणे
نپالی घुमेर मोड्नु
تلگو తిరుగు
لتونیایی iebraukt līkumā
تامیلی திரும்பு
استونیایی kurvi sisse pöörata
ارمنی թեքվել
کردی têketin, zivirîn
عبریפנייה
عربیالانحراف
فارسیپیچیدن، چرخش
اردوموڑنا، گھمانا

einschwenken (ist) in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های einschwenken (ist)

  • eine Kurve machen und einbiegen
  • nun doch seinem Gesprächspartner zustimmen oder sich in der Meinung annähern
  • ein bewegliches Teil zur Mitte hin oder in die Ausgangslage zurückziehen

einschwenken (ist) in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 1199273, 1199273, 1199273