جملاتی با فعل durchlotsen

نمونه‌هایی برای استفاده از صرف فعل durchlotsen. این‌ها جملات واقعی و جملاتی از پروژه Tatoeba هستند. برای هر شکل صرف‌شده، یک مثال جمله نمایش داده می‌شود. شکل فعل برجسته می‌شود. اگر بیش از یک جمله وجود داشته باشد، یک مثال با فعل آلمانی durchlotsen به صورت تصادفی انتخاب می‌شود. برای اینکه صرف فعل را نه تنها با مثال‌ها بلکه با تمرین نیز یاد بگیرید، برگه‌های تمرین برای فعل durchlotsen در دسترس هستند.

زمان حال

-

گذشته ناقص

-

وجه التزامی I

-

حالت التبعیض دوم

-

امری

-

مصدر

  • Weder Tom noch Alex kennen sich in der Stadt aus, Max wird sie durch den Feierabendverkehr durchlotsen müssen. 
    انگلیسی Neither Tom nor Alex knows their way around the city, Max will have to guide them through the rush hour traffic.
  • Wir wenden automatisierte Reflexe an und wiederholen vertraute Verhaltensmuster, um uns durch die Höhen und Tiefen in den Teams und überall im Unternehmen durchzulotsen . 
    انگلیسی We apply automated reflexes and repeat familiar behavior patterns to navigate through the highs and lows in teams and everywhere in the company.

وجه وصفی

-


 جدول افعال قوانین  معانی 

وجه خبری

جملات نمونه در حالت اخباری معلوم برای فعل durchlotsen

وجه التمنی (سبژونکتیو)

کاربرد وجه التمنی معلوم برای فعل durchlotsen

وجه شرطی دوم (würde)

شکل‌های جایگزین با "würde"

امری

جملات امری معلوم برای فعل durchlotsen

ترجمه‌ها

ترجمه‌های durchlotsen آلمانی


آلمانی durchlotsen
انگلیسی guide, navigate, pilot through
روسی направлять, проводить
اسپانیایی guiar, orientar
فرانسوی accompagner, guider, piloter
ترکی rehberlik etmek, yol göstermek
پرتغالی acompanhar, guiar
ایتالیایی accompagnare, guidare
رومانی conduce, ghida
مجاری segíteni, átvezetni
لهستانی przeprowadzać, prowadzić, przeprawiać, przeprawić, przeprowadzić
یونانی καθοδήγηση, οδήγηση
هلندی begeleiden, doorlaten, loodsen
چکی navigovat, provést
سوئدی leda, vägleda
دانمارکی guide, lede
ژاپنی 導く, 案内する
کاتالان guiar, orientar
فنلاندی auttaa, opastaa
نروژی lede, veilede
باسکی bideratu, lagundu
صربی provesti, proći
مقدونی помагање
اسلوونیایی usmerjati, voditi
اسلواکی navigovať, previesť
بوسنیایی provesti, voditi
کرواتی provesti, usmjeriti
اوکراینی допомагати, проводити
بلغاری водя, помагам
بلاروسی праходзіць, праходзіць праз
اندونزیایی membimbing melalui
ویتنامی dẫn qua khó khăn
ازبکی yo'naltirmoq
هندی मार्गदर्शन करना
چینی 带领渡过难关
تایلندی พาผ่านความลำบาก
کره‌ای 인도하다
آذربایجانی yol göstərmək
گرجی გადამყვენა
بنگالی পথ দেখানো
آلبانیایی udhëheq përmes
مراتی मार्गदर्शन करणे
نپالی मार्गदर्शन गर्नु
تلگو మార్గదర్శనం చేయడం
لتونیایی vadīt cauri
تامیلی வழிகாட்டுவது
استونیایی juhatada läbi
ارمنی ուղեկցել
کردی rêberî kirin
عبریלהנחות، ללוות
عربیإرشاد، مساعدة
فارسیراهنمایی کردن، هدایت کردن
اردوراستہ دکھانا، مدد کرنا

durchlotsen in dict.cc


ترجمه‌ها 

همکاری کنید


به ما کمک کن و با افزودن ورودی‌های جدید و ارزیابی موارد موجود، یک قهرمان شو. به عنوان تشکر، پس از رسیدن به امتیاز مشخصی می‌توانی از این وب‌سایت بدون تبلیغات استفاده کنی.



ورود

همه قهرمانان 

معانی

معانی و مترادف‌های durchlotsen

  • helfen, durch eine schwierige Situation hindurchzukommen oder auch einen schwierigen Weg zu meistern

durchlotsen in openthesaurus.de

معانی  مترادف‌ها 

قواعد صرف

قوانین دقیق برای صرف فعل

نظرات



ورود

* تعاریف تا حدی از ویکی‌واژه (de.wiktionary.org) گرفته شده‌اند و ممکن است بعداً تغییر کرده باشند. آن‌ها تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0) به صورت رایگان در دسترس هستند: 1062214

* جملات ویکشِنری (de.wiktionary.org) تحت مجوز CC BY-SA 3.0 (creativecommons.org/licenses/by-sa/3.0/deed.de) به صورت رایگان در دسترس هستند. برخی از آن‌ها تغییر یافته‌اند. نویسندگان جملات را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر مشاهده کنید: 1062214